|
|
|
|
|
از همه خوانندگان و دوستان عزيزم ممنون ام... حسابي شرمنده شدم دست همه شما را مي فشارم... من از ساعاتي ديگر عازم سفرم و تا دو هفته ديگر نميتوانم چيزي بنويسم. |
||
|
|
|
|
|
عکس کارت تبریک نوروز
من در هر نوروز از نو كودك مي شوم، در مشت هاي كوچكم براي جوجه ها شعر و دانه مي برم، در هر نوروز لبم كودك ميشود و مثل بوسه اي روي دست پدر مي نشيند. نوروزها و بادبادك ها - ثمين باغچه بان
|
||
|
|
|
|
|
مراسم چهارشنبه سوری و آداب و رسوم نو روز |
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه دوستان عزیز
این کارت پستال توسط دانش آموزان ناشنوایان در آمل طرح کشیدند . |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
||||||
|
ناشنوايي اكتسابي از ديدگاه تحليل عاملي
ناتواني در شنيدن و نه فكر كردن
گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند
من يك مشاور ناشنوا شده ام. منظورم از ناشنوا اين است كه من دچار آسيب شنوايي از نوع اكتسابي آن شدم كه سالها بعد در زندگي ام اتفاق افتاد. گرچه به طور كامل ناشنوا نيستم. فقدان يكي از حس هاي اصلي من بدون شك در زندگي من و اطرافيانم تأثيرات عميقي بر جاي گذاشت. تجربه ناشنوايي، تجربه اي بسيار تلخ بود و من بالاخره پس از مدتها انكار، داغي چنين بزرگ را پذيرفتم و دردمندانه اين ضايعه را به جان خريدم و زندگي و كارم را تغيير دادم. به اين ترتيب، تغيير خط سير زندگي ام مرا به سوي مشاور شدن رهنمون شد. در حال حاضر، هم كار خود را به صورت مشاور خصوصي دنبال مي كنم و به تازگي هم اولين سال آموزش روان درماني تحليل عاملي(TA) را به پايان رسانده ام. با افراد شنوا و كساني كه شنوايي شان آسيب ديده كار مي كنم. در برخورد با مراجعه كنندگانم از ابزار كمكي راديويي استفاده مي كنم. اين ابزار سامانه هايي براي برقراري ارتباط افراد داراي آسيب ديدگي شنوايي اند و طوري طراحي شده اند كه صدا را از طريق حلقه اي كه به دور گردن مي افتد، به ابزار كمك شنوايي مي رسانند. اين سامانه از يك ميكروفون راديويي كه مراجعه كننده به دست مي گيرد و يك دريافت كننده كه من دارم، تشكيل شده است. ناشنوايي زندگي را هر روز به مبارزه مي طلبد و ماهيت و اساس ارتباط را زير سؤال مي برد. هر چند برقراري ارتباط در زندگي روزانه همه ما امري حياتي است و خود براي روابط درمانگر يك ضرورت محسوب مي شود. ارتباط سالم در بحث ويژگي هاي خاص نظام تحليل عاملي(TA) در زمره اصول بنيادين است و از همين رو تجربه شخصي من و علاقه ام به اين موضوع يكي از چند دليلي است كه مرا بر آن داشت تا آموزش فعلي ام را در اين باره دنبال كنم. هر كس كه مشكلات سر راه برقراري ارتباط را تجربه كرده باشد، خواه در ارتباطش با ديگران يا در محل كار، از نااميدي ها، نگراني ها، اضطراب و عصبانيتي كه اين امر مي تواند در پي داشته باشد، آگاه است. نياز چنين انساني به برقراري تماس يك نياز سالم زيستي است و در زمره يكي از نيروهاي محرك اساسي ما است. اما يك انسان به ناشنوايي دچار آمده مجبور است بياموزد تا به شيوه اي كاملاً ناآشنا در جهان شركت بجويد يعني همه حواسش را جمع كند تا حركت لبها را بخواند، حالات چهره را دريابد و براي صداهاي نيمه شنيده معنايي بيابد. وقتي كه شنوايي ام را رفته، رفته از دست مي دادم، اوايل مي ديدم برخي آدمها طور ديگري با من رفتار مي كنند. شايد گاه داد مي زدند و يا با من به شيوه اي ترحم آميز سخن مي گفتند. كم كم فهميدم كه دركي كه من از خود داشتم، ديگر آن دركي نبود كه برخي ديگر از من داشتند. بحث من، بحث هويت بود. چرا كه دانستن هويت و اينكه ما اعتقاد داريم چه هستيم، اساس حس ما از خويشتنمان است. به همين خاطر يك معلوليت اكتسابي نظير ناشنوايي مي تواند اعتقادي از اين دست را به ورطه نابودي كشاند و از آن به بعد، نگرش توأم با ظن جامعه و حس بدنامي آثار ويرانگر ناشنوايي را دوچندان كند. هنگامي كه به تأثيري كه تفاوت من مي تواند در ديگران بر جاي گذارد، فكر مي كنم از اين امر آگاهم كه شيوه اي كه براساس آن بسياري از مردم را به مبارزه مي طلبيم، با توجه به تفاوتهاي انساني مان تا چه حد فرق مي كند. براي مثال، هنگامي با مردم رودررويم، طريقه برقراري ارتباط و عملكردم با استفاده از ابزار كمك شنوايي و لب خواني به طور كامل انجام مي شود. ولي نمي توانم از يك تلفن معمولي استفاده كنم و يا از يك ميني كام (كه ابزاري رايانه مانند كوچكي است با صفحه كليد و نمايشگر) استفاده كنم. من از يك دستگاه كمكي به نام سخن نويس استفاده مي كنم. اين دستگاه را شركت BT با همكاري مؤسسه ملي سلطنتي ناشنوايان ساخته است. من با مخاطبم صحبت مي كنم و اپراتور روي اين دستگاه آنچه را كه او در پاسخ گفته است تايپ مي كند و من مي توانم پيغام تايپ شده را روي نمايشگر رايانه كوچكم ببينم. اگر اين اولين باري باشد كه در چنين حالتي مخاطبم را ملاقات مي كنم، معمولاً اين را در چهره اش مي خوانم كه با نگراني مي پرسد: «اگر شما به ملاقات من بياييد و من مجبور شوم براي برقراري ارتباط با شما از اين اپراتور استفاده كنم، چه كنم؟» و از اين رو معمولاً از من مي خواهد تا هنگام ملاقات كسي را با خود ببرم. از نظر گاه تحليل عاملي كه به تأثير تفاوت خود نگاه مي كنم، مي توانم ببينم كه ديگران در رفتارشان از الگوهاي كاركردي حالات خويشتن خويش استفاده مي كنند. مثلاً در مورد آدمي كه در بالا او را مثال زدم فكر مي كنم كه اين كودك منفي دروني او است كه دچار نگراني است و شايد كمي از اين شرايط تازه و ناشناخته ترسيده است. ديگراني را هم ديده ام كه در مواجه با ناشنوايي من، خود به خود اظهار كنجكاوي كرده اند و به صراحت گفته اند كه چيز زيادي از فقدان شنوايي نمي دانند و هيچ تجربه اي از آن ندارند. كسي را به ياد دارم كه در برابرم با آغوش باز ايستاده بود و مي پرسيد: «چه كاري مي توانم برايت انجام بدهم؟» مي توان اين رفتار را به مثابه كودك دروني آزاد و مثبت شخص به حساب آورد. اين را هم مي دانم كه تفاوت موجود در من مي تواند والد دروني مردم را برانگيزد. به همين خاطر شايد بخواهند تا كمكم كنند يا «نجاتم» دهند. حتي با برخي از اين گونه افراد مواجه شده ام كه رفتاري بيش از اندازه حاميانه و بازدارنده در پيش گرفته اند. چنين رفتاري را مي توان به مثابه والد مربي منفي دروني فرد پنداشت كه از موضعي مقتدرانه و برتري خواه نشأت مي گيرد. گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. (شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند!) بنابراين چنين افرادي گرچه به طور نامناسب، ولي در مقوله والد دروني كنترل كننده مثبت جاي مي گيرند. در نخستين ملاقاتمان، آنان كه موضع والد دروني خود را به نمايش مي گذارند، ممكن است كمي احساس غبن كنند و رنجيده خاطر شوند چرا كه درمي يابند كه من به آن حمايتي كه مايلند از آن برخوردارم كنند، نيازي ندارم. يا اين كه شايد به واسطه موضع نامناسب و زيانباري كه گرفته اند، احساس شرمندگي و گناه كنند و اين باعث شود در موضع انكار خود و طرف مقابلش كه من باشم برآيند (I-U-) يا اين كه شايد در برابرم دچار آزردگي و عصبانيت شوند و موضع انكار من و حق به جانبي خود را بگيرند.(I+U-) البته، من با بسياري آدمها روبه رو مي شوم كه بعد بالغ دروني شان بر آنها حاكم است و مي پرسند كه چگونه مي توانند به بهترين صورت كمكم كنند. اينها از موضع پذيرش خود و منI+U+) ) با من برخورد مي كنند. اين گونه افراد مي توانند دلايل قانع كننده را بيابند و تجربه دمادم خود را از من ارزيابي نمايند و اين گونه احساس خود را از اين چيز ناشناخته براساس چيزي كه از تجربيات گذشته در اختيار دارند، شكل دهند. همه اينها هم مي تواند در چگونگي تعامل ميان من و آن شخص تأثير برجاي بگذارد. اين الگو در مورد آن شخص اطلاعاتي در اختيارم مي گذارد و بدين ترتيب من مي توانم از آن به بعد به جداسازي رفتارهايي كه ممكن است در تشخيص حالات خويشتن شخص به كار مي آيد، بپردازم. اين امر به من در تعامل با افرادي كه تفاوت مرا يك چالش مي پندارند، كمك مي كند و نيز مي تواند كمكم كند تا آسانتر به تمهيد مقدمات ارتباط نخستينم با آنها بپردازم و اين چنين من هم به نوبه خود، به ارتباطي كه بدان نياز دارم، برسم. نويسنده: پولين مانكس |
|||||||
|
|
|
|
|
نوازنده ناشنوا
فرانك عطيف
«لي لي ديويدسون» هشت ساله به كمك يك گوش الكترونيكي خاص توانست در كلاسش شاگرد ممتاز شود.لي لي از هنگام تولد ناشنوا بود اما چهارسال پيش با كاشت حلزون گوش توانست بشنود و حالا در كلاس هايش همه صداها را مي شنود. همه معلم هاي او، از يك نوع ميكروفن بي سيمي مخصوص و كوچك استفاده مي كنند. اين دستگاه باعث مي شود تا صدايشان بلندتر به گوش لي لي برسد.او در درس زبان شاگرد بسيار خوبي است و يكي از هشت دانش آموزي است كه توانسته است اين درس را بهتر ازهم سن و سال هايش مطالعه كند و ياد بگيرد. لي لي نوازنده نواختن ويلون را هم دوست دارد و در اين كارموفق است. • سمعكي براي گربه هاي ناشنوا
![]() يك متخصص شنوايي موفق به ابداع سمعك جديدي براي گربه ها شده است. اين دستگاه كوچك كه در گوش خارجي گربه قرار مي گيرد توسط هنس راينر كروز ابداع شده است. وي پيش از اين سمعك مشابهي براي سگ ها ابداع كرده بود. به گفته كروز، گرچه اين وسيله، ناشنوايي گربه ها را به طور كلي درمان نمي كند اما به گربه هاي داراي مشكلات شديد شنيداري كمك مي كند. وي افزود: اين دستگاه سبب مي شود تا گربه ها، علائم معمولي صوتي را دريافت كرده و در مغز آنها را به اصوات تبديل كنند. با استفاده از اين دستگاه، اصوات خاموش و بي صدايي كه گربه ها تاكنون هرگز نشنيده بودند، براي آنان قابل تشخيص مي شود. ابداع اين دستگاه ۲ سال به طول انجاميده است. اين دستگاه كه قيمت آن ۳۰۰ يورو تخمين زده شده با همكاري متخصصان دانشگاه دامپزشكي در هانوور تهيه شده است. |
||
|
|
|
|
|
معاون توانبخشي سازمان بهزيستي: 500 هزار معلول ناشنوا در كشور وجود دارد تهران- خبرگزاري كار ايران معاون توانبخشي سازمان بهزيستي اعلام كرد كه طبق آمارها، 500 هزار معلول ناشنوا و كم شنوا در كشور وجود دارد. ناصر مكارم، معاون توانبخشي سازمان بهزيستي در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، گفت: اين آمار قطعي نيست؛ زيرا بر اساس سرشماري رسمي به دست نيامده است. وي افزود: طبق برآوردها حدود هفت دهم از معلولين را ناشنوايان تشكيل ميدهند كه بر اين اساس، 500 هزار معلول در كشور داريم. گفتني است، دبير كل كانون ناشنوايان عنوان كرده بود آمار دقيقي از تعداد ناشنوايان نداريم و هر چه اعلام ميشود بر اساس حدس و گمان است؛ زيرا مركز آمار كشور براي سرشماري ناشنوايان با ما همكاري نميكند. به گفته دبير كل ناشنوايان، بسياري از ناشنوايان در مناطق روستايي هستند و حتي در آمارهاي حدسي نيز به حساب نميآيند. پايان پيام يك فرد ناشنوا مدرك كارشناسي موسيقياش را از دانشگاه ملي استراليا دريافت ميكنـد
مردي كه به طور مادرزادي ناشنوا است ، امروز (جمعه) مدرك كارشناسي موسيقياش را از دانشگاه ملي استراليا دريافت ميكند.
جيمز كرني پس از پايان يافتن تحصيلاتش در دبيرستان به تحصيل در رشتهي علوم دامپزشكي پرداخت و سپس تصميم گرفت يادگيري موسيقي را آغاز كند. بر اساس گزارش منابع خبري استراليا، وي گفت: «من ميتوانم نتها را بشنوم و آنها را حس كنم.» وي افزود: «گاهي اوقات و با در نظر گرفتن پيچيدگي نوع موسيقي، نميتوانم تمامي جزييات را به دقت بشنوم و تنها الگويي كلي از آن برداشت ميكنم.» جيمز كرني تصريح كرد كه سمعكهايي در اختيار دارد كه صداهاي با فركانس بالا را تقويت ميكند و بدين ترتيب توانايي وي در صحبت كردن به بالاترين ميزان ميرسد؛ اما اين شيوه برخي انواع موسيقي از جمله موسيقي راك را نامفهوم ميكند.» (۲۶/۲/۸۲) |
||
|
|
|
|
|
تهران _ 6 بهمن 1383 _ ميراث خبر: گروه اجتماعی_ مقبره كوچك «باغچهبان»، شخصي كه نخستين مدرسه ناشنوايان را با نام «باغچه اطفال» بنيان گذاشت و سكوت مطلق بيتوجهي را نسبت به كودكان ناشنوا شكست، اكنون در گوشهاي از شهرري مهجور و ناشناس، بيصدا نشسته و كسي نيست با زبان او، با او سخن بگويد. «ميرزا جبار عسگرزاده»، معروف به باغچهبان كه در سال 1311 نخستين مدرسه ناشنوايان را به منظور تعليم به اين قشر جامعه پايهگذاري كرد، پس از 81 سال زندگي در سال 1347 در گذشت و وي را در شهر ري به خاك سپردند. اكنون پس از گذشت 36 سال مقبره كوچك او كه در ملك شخصي واقع شده، بدون توجه، رها شده و وضعيت نامناسبي دارد. «مريم انصاري»، مدير كنوني آموزشگاه باغچهبان در اين مورد به ميراث خبر گفت: «مقبره باغچهبان» در شهر ري، در حال حاضر وضعيت مناسبي ندارد و اگر چه سالروز گراميداشت اين بزرگوار چند ماه پيش در اين مكان برگزار شد، اما تاكنون اقدامي جهت تغيير در وضعيت مقبره او و ساماندهي آن صورت نگرفته است. به گفته وي، رسيدگي به وضعيت مقبره باغچهبان خارج از توان و امكانات مالي آموزشگاه بوده و بر همين اساس اقدامي از سوي مسئولان اين حوزه صورت نگرفته است.» از سوي ديگر «غلامرضا قمي»، معاون فرهنگي، اجتماعي شهرداري منطقه 20 تهران در اينباره گفت: «مقابر بسياري از بزرگان و مشاهير در شهر ري وجود دارد كه به رغم اهميت بزرگداشت آنان، كمترين توجهي به مقبرههاي اين افراد نشده است.» وي در مورد علت انجام نشدن اقدامهاي اساسي در اين زمينه از سوي شهرداري گفت: «هر چند شهرداري طرحهاي جامعي به منظور تغيير در موقعيت «مقبره باغچهبان» به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ارايه كرده ولي تاكنون اين طرحها مورد تاييد قرار نگرفته است.» وي علت اصلي تاييد نشدن طرحهاي پيشنهادي از سوي شهرداري گفت: «از آنان جايي كه مقبره باغچهبان در ملكي شخصي در نزديكي تپه چشمه علي واقع شده و اين ملك نيز از جمله اراضي بزرگ مجموعه تاريخي _ فرهنگي تپه چشمه علي است، به همين دليل هرگونه اقدامي بايد هماهنگ و همگون با طرح مورد نظر باشد.» اين در حالي است كه هنوز طرح بزرگ مجموعه تاريخي _ فرهنگي تپه چشمه علي به مرحله اجرايي شدن نرسيده و مقبره باغچهبان هم در موقعيت بلاتكليف نامناسبي بر سر ميبرد. ميرزا جبار عسگرزاده در سال 1264 در ايروان متولد شد و در سال 1299 كتاب الفباي آسان را چاپ كرده و در سال 1303 در شهر تبريز، نخستين كودكستان را در ايران تاسيس كرد و آن را باغچه اطفال ناميد و يك كلاس به منظور تعليم كودكان ناشنوا و لال داير كرد. سپس سال 1311 به تهران آمده و نخستين مدرسه ناشنوايان را به منظور تعليم و تعلم اين قشر جامعه پايهگذاري كرد. وي علاوه بر تاسيس موسسههاي مختلف چندين كتاب براي كودكان نوشت و در سال 1347 بعد از 81 سال زندگي پر از تكاپو و موثر در تاريخ تعليم و تعلم در جامعه ايران در گذشت. |
||