|
|
|
|
|
آقای روزبه قهرمان یک مقاله راجع به عشق برایم فرستاده بود. بسیار جالب است
معماي عشق معرفي دو فيلم مورد علاقه ام را با آرزوي اينكه سرويس زيرنويس براي كمك به درك ناشنوايان بزودي در كانال هاي تلويزيون ايران مورد استفاده قرار گيرد، آغاز مي كنم و تماشاي آنها را كه در بازار ويديو وجود دارد، به تمام عزيزان و علاقمندان توصيه مي كنم .
پرده اول فيلم در عشق و جنگ In Love and war (1996 ميلادي)
سرباز آمريكايي جواني به نام ارنست همينگوي در جبهه شمالي ايتاليا در طول جنگ جهاني اول دچار زخمي حاد از ناحيه پا شد. او را به بيمارستان صليب سرح متعلق به آمريكا آورند كه يك پرستار داوطلب آمريكايي به نام آگنس وان كوروفسكي در آنجا خدمت ميكرد. با اينكه صحبتي از قطع احتمالي پاي ارنست شده بود، آگنس در سايه فداركاريهاي شبانه روزي خود توانست نه تنها مانع جراحي قطع پا بشود، بلكه امكان راه رفتن مجدد را به ارنست بخشيد. ارنست نوزده ساله با مشاهده اين خدمات خيرخواهانه به پرستار بيست و شش ساله دل باخت. اما آگنس كه خود وقف پرستاري سربازان مجروح خارج از كشور آمريكا كرده بود، اصلا قصد ازدواج نداشت و با اين حال ، به طنز ارنست را بچه و خود را خانم بچه ناميد. ارنست بعد از بهبود كامل و بازگشت به آمريكا، مرتبا" نامه هاي عاشقانه براي آگنس مي فرستاد. با پايان جنگ جهاني اول و توقف فعاليتهاي درماني صليب سرخ ، آگنس بامسئله اي پيچيده ، يعني نحوه پاسخ به تقاضاي ازدواج ارنست روبرو شد و ظاهرا" بخاطر عدم تناسب سني كه در جامعه آن زمان مذموم به حساب مي آمد، نامه مودبانه اي شامل جواب منفي براي او فرستاد. ارنست كه در آتش عشق واقعي مي سوخت، دچار لطمه روحي و سپس عزلت نشيني شد. هرچه آگنس در هفت ماه بعد بخاطر دريافت اخبار ناراحت كننده در مورد سرباز سابق، به ديدن او در كلبه جنگلي دور افتاده رفت تا به او بگويد : چقدر دوستش دارد و حاضر به ازدواج است اما ارنست كه دچار ضربه روحي پيداكرده ، ديگر نميتوانست به اظهار عشق آگنس ، روي خوش نشان بدهد به آگنس گفت : شما مرا دوست داريد . اما شما هنوز آن (عشق) را نمي شناسيد. يعني آگنس نميتوانست قلب شكسته ارنست را لمس كند . بنابراين بهتر است ارنست را تنها بگذارد و از او دور شود. آگنس با مهرباني خاصي او را دلداري داد. اما ديگر كار از كار گذشته بود... (به زبان بهتر، ارنست شجاعانه حاضر به ازدواج با كسي نشد كه قلب او را با ارسال نامه جواب منفي شكست، هر چند عاشق اش باشد) ارنست براي تسكين درد دروني خود به نويسندگي پرداخت و بزودي به بزرگترين رمان نويس آمريكايي مبدل شد وجايزه ادبي نوبل را گرفت. يكي از رمان هايش به نام وداع با اسلحه برگرفته از عشق ارنست به آگنس است. ارنست چهار بار ازدواج كرد و صاحب فرزنداني شده بود ، كه همگي به طلاق منجر شد. او سرانجام در سال 1961 خودكشي (خودكشي ارنست بيشتر جنبه سياسي داشت) كرد. آگنس بعد از ازدواج در سال 1934، همچنان به فعاليت خود در صليب سرخ در طول جنگ جهاني دوم ادامه داد و بعد از پايان جنگ ، به امور هتلداري براي كمك به همسرش پيوست و زندگي آرام خود را تاسال 1984 (بيست و سه سال بعد از مرگ ارنست) گذارند، هر چند بخاطر داشتن نقش "اولين طرف عشق ارنست" مورد توجه و كنجكاوي همگان قرار داشت. بعد از مرگ آگنس در سال 1984 كه نود و دو سال داشت، تمام نامه هاي ارنست و عكسهاي تاريخي متعلق به او را كه آگنس با دقت نگهداري كرده بود، يكجا تحويل موزه و كتابخانه جان كندي شد تا مورد استفاده پژوهشگران قرار گيرد.در واقع ، آگنس با اين اقدام كه نوعي خدمت به جامعه ادبي امريكا است، نام خود را در كنار ارنست همينگوي كه از بزرگترين نويسندگان امريكا محسوب ميشود، جاودان و ماندگار ساختة در حاليكه با او ازدواج نكرده بود.در صورت جواب مثبت آگنس به تقاضاي ارنست براي ازدواج، شايد امكان تبديل سربازگمنام و مجروح به بزرگترين رمان نويس آمريكا در عصر حاضر به وجود نمي آمد. پرده دوم : فيلم ويراني Damage(1992 ميلادي) مردي ميانسال و خوشنام و عضو پارلمان انگلستان به نام دكتر استفان فلمينگ به معناي تمام خانواده دوست بود و به زن و فرزندان خود سخت علاقه داشت. در واقع ، از زندگي خوب و آرام و آبرومندانه برخوردار بود، اما در اثر آشنايي تصادفي با يك دختر جوان فرانسوي به نام آنا در آستانه درگرگوني غير قابل تصوري قرار گرفت، چرا كه دكتر آستفان سخت عاشق قيافه معصوم و نگاه اسرار اميز آنا شده است كه دوست پسرش به نام مارتين ميباشد. رفت و امد مخفيانه و گفتگو هاي عاشقانه ميان دكتر استفان و آنا تامدتي ادامه يافت و آتش عشق ميان اين دو به مرور زمان شعله ورتر گرديد. با اين حال ، دكتر استفان با توجه به موقعيت اجتماعي و خانوادگي خود اصلا" نميتوانست به جدايي از همسر خود به منظور ازدواج با آنا بينديشد. در مقابل ، آنا با اينكه عاشق دكتر استفان شده ، محذوريت اخلاقي داشت. سرانجام با قطعي شدن نامزدي آنا بامارتين كه به او هم عشق داشت، دكتر استفان مشكلات روحي پيداكرد كه راه حلي براي آنها وجود نداشت، زيرا از يك طرف، ناظر شادي پسرش بود كه در آستانه تشكيل زندگي مشترك قرار گرفته بود و از طرف ديگر ، شاهد شكستن قلب خويش بود، قلبي لبريز از عشق و اشتياق شديد نسبت به آنا كه داشت عروس اش مي شد. در نهايت ، ماجرا به تراژدي يعني مرك ناگهاني مارتين كه تصادفا" به وجود رابطه غير عادي ميان پدر ونامزد خود پي برده بود ، پايان مي يابد. دكتر استفان يك شبه ، تمام حيثيت و موقعيت عالي خود را از دست مي دهد و تنها دلخوشي او، داشتن يك عكس دسته جمعي از خودش ، پسرش و نامزد اوست كه به خاطر عشق ، هر دو و در نهايت همه چيز خود را از دست داد. |
||
|
|
|
|
|
درد دل مادري كه فرزندان ناشنوا دارد. امروز (مورخ ۲۰/۱/۸۵) در روزنامه ايران مطالبي را كه درباره كودك ناشنوا (لالايى مادر براى فاطمه معنا ندارد) نوشته شده بود خواندم وقتي به مساله ريختن آب سماور بر روي دست كودك رسيدم كه چون بچه صداي مادر را نمي شنيد تا از رفتن به طرف سماور دوري كند به ياد گذشته هاي خودم و روزگاري كه بر من و مادراني امثال من گذشت افتادم زماني كه بچه هاي ما بزرگ شدند و همه مي گفتند بابا اينها كه با ديگران فرقي ندارند من به آنها مي گفتم يك فرق بزرگ اينكه وقتي شما مي بينيد كه فرزندتان به خطر نزديك ميشود مي توانيد بگوييد امير جلو نرو مي افتي ولي مادراني امثال من بايد بدويم و خودمان را به بچه برسانيم. شما مي توانيد در حين انجام كارهاي روزانه با فرزندتان صبحت كنيد ولي ما مجبوريم كار را كنار بگذاريم و روبروي او بنشينيم تا او حركت لبهاي ما را ببيند. بياد روزهائي افتادم كه در مهمانيها در بازيهاي كودكانه فاميل بچه ها من تنها بودند كسي با آنها بازي نمي كرد چون ارتباط با آنها برايشان سخت بود با آنكه بچه هايم در اثر ممارست من و شوهرم و كوشش هاي خودشان صبحتهايشان تقريبا" قابل فهم هست بازهم به دختردايي هايم مي گفتم مينا جان چرا با دخترم صبحت نمي كني مي گفت خجالت مي كشم مي ترسم او نفهمد در صورتيكه آنها وديگران مي توانستند بخودشان زحمت بدهند و حداقل آرام و شمرده با اينها حرف بزنند اغلب ناشنوايان از حركت لبها مطالب را مي گيرند. يادم مي آيد قبل از انقلاب براي چند ماهي فرزندانم در آمريكا به مدرسه مي رفتند در آنجا شاگردان شنوا با آنها به راحتي صبحت مي كردند چون به خودشان زحمت داده بودند و زبان اشاره را ياد گرفته بودند ولي ما كه مسلمانيم چه مي كنيم از مسلماني چه مي دانيم آيا مسلماني فقط انجام نماز و دعا است آيا نبايد به شكرانه سلامتي كه خداوند به ما داده به خودمان زحمت بدهيم از چشمان براي كمك به يك نابينا از گوشمان براي كمك به يك ناشنوا از دستمانمان براي گرفتن دست يك معلولي و راه بردن او استفاده كنيم آيا فكر مي كنيد هميشه سالم خواهيد بود و فرزندان سالم خواهيد داشت كه اميدوارم خداوند نعمت سلامتي را از شما نگيرد ولي بايد دانست كه شكرانه بازوي توانا بگرفتن دست ناتوان است. پس از امروز ياد بگيريم اقلا" زبان اشاره را ياد بگيريم به كمك آنها كه از نعمتي از نعمات سلامتي محرومند بشتابيم. امروز با پرداختن مبلغي كه در وسعمان است در اعاده شنوايي به اين دختر كوچولوسهمي داشته باشيم به اميد روزي كه واقعا" مسلمان باشيم به دردهاي دردمندان برسيم رسيدگي به دردها فقط پول دادن نيست شما ميتوانيد با صبحت با يك ناشنوا هم دل او را شاد كنيد و هم باو بفهمانيد كه او هم انساني است مثل ديگران با تشکر از اینکه به حرفهایم توجه کرده اید.
روزنامه ایران تاریخ ۲۰/۱/۸۵ لالایی مادر برای فاطمه معنا ندارد ( لطفا" کلیک کنید) |
||
|
|
|
|
|
نخستين جشنواره فرهنگي، هنري معلولين جسمي حركتي (نابينايان- ناشنوايان- جانبازان) جنبي جشنواره : آثار كاريكاتور با موضوع (معلولين جسمي و زندگي در شهر) (شركت در اين بخش براي عموم علاقمندان آزاد است. آئين نامه شركت در جشنواره شركت همزمان در تمامي بخشهاي جشنواره امكان پذير است. از هر نفر در هر بخش جشنواره تنها يك اثر پذيرفته ميشود. در بخش آثار كاريكاتور و نقاشي: - تكنيك هاي قابل پذيرش: (آبرنگ ، مداد رنگي ، گواش ، رنگ روغن ، اكرليك ، كلاژ) - اندازه تعيين شده براي آثار ابرنگ ، مداد رنگ و گواش: (دو قطع A4 , A3) - براي آثار رنگ روغن و اكرليك و كلاژ آزاد است. - آثار خود را بدون قاب با بسته بندي مناسب و بدون تا خوردگي به آدرس دبيرخانه جشنواره ارسال كنيد. براي ارسال پستي آثار خود جهت اطمينان بيشتر از پست سفارشي استفاده نماييد. همراه با هر اثر مشخصات فردي شامل: (نام و نام خانوادگي - سن - نوع معلوليت - بيوگرافي كوتاه - ادرس پستي دقيق و شماره تلفن تماس خود را ذكر فرمائيد) آثار ، داستان و اشعار خود راميتوانيد با ذكر مشخصات فردي از طريق پست الكترونيكي به آدرس ايميل جشنواره ارسال نمايند. جوائز جشنواره به 28 اثر در سه گروه سني : زير 15 سال - 15 تا 25 سال - بالاي 25 سال اهدا ميگردد. فرصت ارسال آثار به دبيرخانه جشنواره تا پايان فروردين ماه 1385 ميباشد.اختتاميه و اهداي جوايز: بهار 1385 نشاني پستي دبيرخانه : تهران ، صندوق پستي 1357- 16765 شماره تماس دبيرخانه جشنواره : 44137168 روابط عمومي : 09121999578 تلفكس : 66903159 ايميل : jashnvareh@bavargroup.com |
||