تبليغاتX
ارتباطي
ناشنوا هستم

عيد قربان عيد جهان اسلام و شب يلدا نيز عيد ايرانيان است

دوستان فرا رسيدن روز عرفه و عيد سعيد قربان را تبريك گفته
اميد كه توفيق انجام عبادات مربوطه را داشته باشيد

و اما عيد سعيد قربان امسال مصادف شده با شب يلدا
كه تقارن اين آيام رو بفال نيك گرفته همه جوره خدمتتون تبريك ميگم

عمرتون صد شب يلدا            دلتون قد يه دريا

 توي اين شب هاي سرما        يادتون هميشه با ما

 طولانى ترين شب سال، شب يلدا، ايرانيان گردهم مى آيند
تا با تكيه بر ميراث كهن، به انتظار روشنايى بنشينند.
تاريكى و سنگينى شب را با گپ و حكايت و آن چه به نشانه بركت فراهم كرده اند، مى شكنند
براى شادمانى فرصتى كوتاه فراهم مى كنند تا تيرگى و اندوه به دلهاشان راه نيابد.

+ نوشته شده در  86/09/28ساعت 12:54  توسط شیدا  | 

ياد گرفته ام که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

==

چوب خدا صدا نداره . هر كي بخوره دوا نداره
واقعا" اعتقادش دارم.

+ نوشته شده در  86/09/27ساعت 9:3  توسط شیدا  | 

دیکته 

در یکی از روزهای پاییز، خواهرم با همسرش مجبور شد به سفر دو روزه برود به همین دلیل از من خواست تا در غیاب او مواظبت از سه فرزندشان را به عهده بگیرم. من نیز قبول کردم و آنان به مسافرت رفتند. شب هنگام، خواهر زاده کوچکترم "مهسا" رو به من کرد وگفت : خاله ! معلم ما گفته یک متن آماده کنید و به یکی از افراد خانواده تان دیکته بگویید. من گفتم : چون شنوایی ندارم نمی فهمم چه می گویی، پس نمی توانم دیکته بنویسم برو به برادرت "مجید " بگو تا ۵ دقیقه ای همه را برایت بنویسد. ولی مهسا در جوابم گفت : اون همش فوتبال نگاه میکند که در همین وقت برادرش گفت: ساکت بابا! گفتم عیبی نداره برو به خواهرت بگو، گفت : اون هم میگه درس دارم. گفتم باشد من می نویسم ولی کلمه ها را طوری بگو که من بفهمم تا بنویسم. رفت کاغذ و قلم آورد و شروع به گفتن دیکته کرد. بعضی از کلمات را به راحتی می نوشتم ولی بعضی از آنها را به سختی. و همش می پرسیدم، چی؟! و مهسا سعی می کرد که با اشاره به من بفهماند و چون اشاره بلد نبود حرص می خورد خلاصه چند کلمه ای را دست و پا شکسته نوشتم تا اینکه گفتن کلمه "ایجاد" از نوشتن بازماندم و اصلا" متوجه نمی شدم. مهسا برای فهماندن به من همش جیغ می زد و این کلمه را  ۱۰ یا ۱۵ بار تکرار کرد و چون دید نمیتوانم بنویسم (یعنی متوجه نمی شوم) در حالی که حرص می خورد و صدایش گرفته بود از روی ناچاری با انگشت دستش روی جلد کتاب فارسی اش نوشت "ایجاد" و من خیلی سریع کلمه را در ورق کاغذ نوشتم و خندیدم. بچه ها که شاهد تماشای این صحنه جالب و خنده دار بودند، با خنده های من همراه شدند و صدای خنده مان فضای اتاق را تا یک ربع تمام پر کرد. و به قول مهسا که می گفت عجب دیکته ای همش را خودم نوشتم.

منبع : (نشریه آوای نگاه - تالیف : لیلا پیکانی)

+ نوشته شده در  86/09/26ساعت 10:45  توسط شیدا  | 

كانون ناشنوايان مراغه اعلام گردد.

براي اقدام كردن تاليف كتابي تحت عنوان ناشنوايان و نيمه شنوايان موفق ايران

هر كس نمونه موفق را ميشناسد لطفا معرفي كند.

كانون ناشنوايان مراغه نسبت به تاليف كتابي تحت عنوان ((ناشنوايان ونيمه شنوايان موفق ايران))اقدام نمايم،عليهذابراي نيل به اين منظوردست نيازبه طرف شما عزيزان وكليه ناشنوايان موفق وبرتركشوروخانواده هايشان درازنموده واستدعادارم درزمينه معرفي ناشنوايان موفق كه واجد شرايط ذيل

اما به نظر من موفق شدن یعنی در حد زحمت کشیدن تا به انجا رسیده که قبلا وجود نداشته و نبود (مثلا کسی تحصیل کرده و زحمت کشید به فوق لیسانس رسیده بلاخره همه اینرو بدست میاره و ورزشی کردن مدال گرفته این نمونه موفق نیست.) مهمترين : اختراع - قهرمان جهان - نويسنده - نقاشي مشهور .... غيره

+ نوشته شده در  86/09/24ساعت 10:8  توسط شیدا  | 

پسر به مادر (۱۳۴۲)

"مادر عزیز سالها مرا در دامن پر مهر و محبت خویش پروراندی چه شبها که تا سحرگاه بخاطر من بیدار نشستی و بخیال خویش کلمات جان بخش در گوشم نهادی ولی غافل از اینکه من هرگز قادر بشنیدن آنها نبودم. هرگز صدای دلچسب و گرم ترا نشنیده ام و برای ابد از شنیدن هرصدائی محروم میباشم. من در سکوت جانکاهی زندگی میکنم و حال تو خود نیز میدانی که من کر هستم...."

این قسمتی از نامه یک جوان ناشنوا است که بعد از سالها زندگی در عالم سکوت هنگامیکه در اثر تحصیل و تعلیم توانست کلماتی را بنویسد برای مادر خویش فرستاد.

+ نوشته شده در  86/09/19ساعت 9:46  توسط شیدا  | 

بازهم کلمه تکراری

هفته پيش براي خريد وسايل به خيابان سهروردي رفتم و وسايل را انتخاب  و سفارش دادم.  تا ديروز مردي قد بلند و درشت  فكر كنم اهل شهرستان بود وسايل برام آورد. داشتيم باهم حساب مي كرديم. ناگهان ديدم  پشت فاكتور با خودكار سبز  فاميلم ، شماره موبايل ، شماره تلفن را نوشته، كمي پايين تر با خط  بزرگ و محكمتر نوشت كرولال ناگهان به ياد شما ها افتادم همانطوريكه چند دقیقه به فاكتور نگاه و به شماها فكر ميكردم. بازهم كلمه تكراري راستي بخواهي اول كمي عصباني شدم فورا به ياد حرفهاي علي آقا  افتادم  و ارام شدم ميدونم تقصير ان مرد نبود حتما كسي توي مغازه كار ميكرد بهش كلمه كرولال گفته و سفارش گنده داد.

تا چند دقیقه ساكت و فكر مي كردم مردي بيچاره هي ايما و اشاره  كرد تا به خودم بيام....

 

بعد از رفتن او فکر کردم چرا ناراحت شدم؟ کم کم می فهمم در اصل مقصر خود ما است، باید تبلیغ وسیع را درست کنیم. برای اگاهی کردن دیگران ، اموزش و غیره لازمه.

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت 8:24  توسط شیدا  | 

بزرگداشت روز جهاني معلولان در تهران

مراسم بزرگداشت روز جهاني معلولان با عنوان " روايت پرواز " عصر یکشنبه 11 آذر  با حضور جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي / هنرمندان و خانواده هاي انان در تالار انديشه تهران برگزار شد.

در اين مراسم كه عزت الله انتظامي هنرمندپيش كسوت سينما حضور داشت و لادن صحرایی ناشنوا در رشته فيلمسازي موفق به دريافت جايزه ويژه روز جهاني معلولان شد. همچنين از هنرمندان موفق معلولان مختلف تجليل شدند.

 

مراسم روز جهاني معلولان 12 آذر در سالن ميلاد نمايشگاه بين المللي برگزار شد.
در اين مراسم وزير رفاه و تامين اجتماعي، برخي نمايندگان مجلس، رئيس سازمان بهزيستي و تعدادي از معلولان حضور داشتند.

در اين مراسم تقدير از  معلولان نمونه و در زمينه هاي علمي و هنري موفق بوده اند نيز تجليل شدند. همچنين سركار خانم ليلا اعتمادي (رئیس انجمن خانواده ناشنوایان ایران) بعنوان معلولان نمونه موفق به دريافت جايزه شد.

 

اجراي سرود "اي ايران" ازسوي گروه موسيقي ناشنوايان دستان گويا و اجراي موسيقي سنتي توسط گروه موسيقي نابينايان ديگر برنامه هاي روز جهاني معلولان بود.

 

عکس مراسم بزرگداشت روز جهاني معلول

+ نوشته شده در  86/09/17ساعت 10:39  توسط شیدا  | 

با تشکر فراوان (آقای دشتی)

تقديم به وبلاگ ارتباطي و همه آنها

الفباي نگاه تو

من به آنها مي گويم تو مي شنوي، تو حرف مي زني، اما آنها باور نمي كنند. مي گويم اگر شما سخت مشغول گوش دادن به موسيقي باشيد و كسي شما را صدا بزند يا با شما حرف بزند، چرا نمي شنويد؟ آيا ناشنوا هستيد؟ من مي گويم كسي چه مي داند، شايد تو هميشه مشغول گوش دادن به موسيقي روشن آسمانها هستي ... شايد همسرايي هماهنگ فرشتگان، گوشهاي تو را قبضه كرده است.
من مي گويم شايد روزي كه خدا تكلم را آفريد و بين مردم تقسيم كرد پرتو تكلم، به جاي زبان، به چشمهاي تو رسيد. هر چه هست جاي دوري نرفته، چشمهاي تو جبران همه چيز است. چراغاني جشن پرشكوه چشمهاي تو، جاي خالي هر كمبودي را پر مي كند.
تو انگار پيش از خلقت، در خلوت خاموشي خدا، به دنيا آمده اي. در دنياي تو هيچ صدايي نيست. حتي صداي برگي كه بر برگي بيفتد.
الفباي نگاه تو ساده است. دستور زبان نگاه تو را بايد فرشتگان تدوين كنند و به مردم بياموزند.

 گفتگوهاي بي گفت و گو
 نوشته : دكتر قيصر امين پور

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 11:55  توسط شیدا  | 

چند روز پيش علي آقا درباره براي آْغاز طرح ده ساله "آگاه سازي همگاني" نوشت.

 

همش درباره اين موضوع را فكر مي كردم ، واقعا" پيشنهادش بسيار عالي بود.

 

براي آغاز طرح ده ساله "آگاه سازي همگاني"

 

.... که از اصطلاحات تحقیر آمیز " کر و لال " استفاده ای نشود ، می توان از کار کوچک مانند : تهیه جزوه کوچک جیبی که در آن تمام دلایل علمی به زبان ساده توضیح داده شده باشد ، شروع کرد . در آن ، از نظرات کارشناسی شده همکاران محترم (ديگران) ... به خوبی استفاده شود و مرتب به دفاتر مطبوعات و کانالهای تلویزیونی فرستاده شود و جلسات منظم توجیهی با آنان داشته باشد و همچنین چنین نکات آگاه دهنده سالانه در جلسات روسای  .....سراسر کشور به اطلاع همگان رسانده شود. چنین برنامه بی گمان، خیلی قوی تر و موثر تر از زدن یک پتشن ساده توی وبلاگ است.

 

.... بلکه راه صحیح این است که برای چندین سال مستمر مانند ده سال ، یک طرح آگاه سازی و برقراری دیالوگ صحیح میان جامعه ناشنوایان با رسانه های جمعی مانند تلویزیون و مطبوعات داشته باشیم و بعد از پایان یک همین طرح ده ساله ، اگر به مورد تازه ای در به کارگیری اصطلاحات تحقیر آمیز " کر و لال " توسط تلویزیون و مطبوعات برخوردی داشته باشیم ، آنوقت بعد از بسیج کردن جمعیت بزرگی از ناشنوایان عضو  (ديگران) ..... ناشنوایان ایران و شهرستانها که در طول همین ده سال آگاهیهای لازم بدست آوردند ، از وسیله اعتراض آمیز " پتشین " استفاده کنیم تا بانگ جامعه ناشنوایان ایران را به گوش طرف مقابل ( استفاده کننده اصطلاحات تحقیر آمیز ) برسانیم.....

در حالیکه اکنون ناشنوایان آگاهیهای لازم ندارند و نیز جامعه ایران از حساسیت همه ما ناشنوایان نسبت به به کار گیری اصطلاحات تحقیر آمیز " کرولال " باخبر نیست.

دوست دارم بدونم كه
نظر شما درباره اين پيشنهاد براي آغاز طرح ده ساله "آگاه سازي همگاني"
چيست؟ (آلبته ميتوانيد به اسم مستعار درباره نظر دادن را بنويسيد). موافق یا مخالف؟

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت 9:19  توسط شیدا  | 

از لطف شما (س خانم و  علي اقا)  خيلي ممنونم .

 

موضوع  سرگذشت توماس كالودت  بسيار بسيار جالب بود  و براي اگاهي ديگران لازم است. بخاطر همين متن شما را گذاشتم اينجا نميدونم ناراحتيد وناراضيد … حرف ندارم متن ها را پاك ميكنم اما به نظر من حيف است .

 چند روز سرم خيلي شلوغ و كارم بسيار زياد است اما با وجود علاقه به ادامه داستان با عجله متنهاي براي اگاهي كردن ديگران اينجا راميگذارم. بازهم همينجا از شما تشكر ميكنم.

ولي …. كامل نگفتيد من خيلي تشنه ام و دلم ميخواهد متن كامل را بخونم .

 

اگركتاب سرگذشت توماس كالودت به زبان فارسي دارد. حتما حتما به من خبر بدهيد كه ميخواهم بخرمش. خيلي خيلي به كتاب علاقه دارم. مخصوصا اين موضوع واقعا برام شگفت انگيز است.

 

درباره سرگذشت توماس کالودت (۳)

 

....ارزش کاری لورنت کلرک (ناشنوا) بالاتر از توماس گلودت(شنوا) است.

تصمیم لورنت کلرک برای همراهی با توماس گلودت برای سفر دریایی سال 1816 میلادی به آمریکا ، با نارضایتی سیکارد (رئیس موسسه ملی آموزشی ناشنوایان پاریس) و مخالفتهای دوستان ناشنوای از جمله ماسیو (همکار و دوست صمیمی اش) مواجه شد. آنان معتقد بودند که مدرسه ناشنوایان پاریس به سواد و دانش معلمی لورنت کلرک همچنان احتیاج دارد. لورنت کلرک برای چه می خواهد به آمریکا که وطنش نیست ، برود؟؟؟
حتی مادر کلرک خیلی با پسرش (لورنت کلرک) بگو و مگو (بحث) زیادی کرده و حتی به پسرش گفت: " من از این فرد شنوای آمریکایی (توماس گلودت) بیمناک هستم که مبادا از تو سوء استفاده کند. چرا تو می خواهی مرا تنها بگذاری و به سرزمین دور دست می خواهی بروی ؟؟؟ "

لورنت کلرک در جواب به مادرش که زنی فاضل بود ، گفت: " من زیاد نگران چنین سوء استفاده نیستم. من بیشتر نگران به حال ناشنوایان سرزمین ناشناخته و دور دست ( یعنی آمریکا) هستم که از هرگونه آموزش ویژه ناشنوایان محرومند. من باید جانفشانی و فداکاری کنم و بروم آنجا تا ناشنوایان آن خطه را از تاریکی و بدبختی نجات بدهم. "

در آمریکا ، لورنت کلرک تمام اوقات خود را صرف آموزش به شاگردان ناشنوای آمریکایی از جمله آلیس که شدیداً تشنه یادگیری نوشتن و خواندن انگلیسی بودند ، صرف کرد. در حالیکه توماس گلودت اغلب در راهروهای کنگره ملی آمریکا و سایر ادارات دولتی فدرال مشغول چانه زنی با نمایندگان و مقامات بلند پایه برای اخذ منابع مالی بود........

+ نوشته شده در  86/09/07ساعت 9:4  توسط شیدا  | 

درباره سرگذشت توماس کالودت (۲) (توسط : علی آقا)

.....متن کامل خاطرات سفر دریایی لورنت کلرک از فرانسه به آمریکا را که اکنون در آرشیو کتابخانه دانشگاه گلودت و نیز در کتابخانه موسسه ملی ناشنوایان میشل دولُپه پاریس نگهداری می شود ، خواندم و متوجه شدم که در کشتی ، توماس گلودت مانند یک شاگرد کوشا در حال گوش دادن به نظریات آموزشی لورنت کلرک و همچنین یادگیری زبان اشاره فرانسوی از او بود. ...
تنها اهمیت توماس گلودت این بود که با استفاده از نفوذ و آشنایی که در کنگره ملی آمریکا داشت ، موفق به گرفتن منابع عظیمی مالی از دولت فدرال گردید که برای مخارج آموزش ناشنوایان مانند: تاسیس مدارس به مصرف برسد. در حالیکه لورنت کلرک در پی ریزی پایه های آموزش ناشنوایان آمریکا ( که مورد نظر من است ) ، نقش مهمتری را داشت. حتی توماس گلودت چندین بار به عنوان رابط ، سخنرانی معلمش یعنی لورنت کلرک را که به زبان اشاره بود ، برای مقامات بلند پایه دولت فدرال آمریکا به زبان انگلیسی برمی گرداند. چون لورنت کلرک ، حرف نهایی در رابطه با موضوعات حول آموزش ناشنوایان را می زد.
اما متاسفانه به خاطر حضور طولانی ادوارد مانیو گلودت ( پسر توماس گلودت ) به عنوان اولین رئیس و موسس دانشگاه گلودت ، موجب تقویت هر چه بیشتر نام باباش در برابر معلم فرانسوی " لورنت کلرک " ( هرچند در اواخر عمرش ، تابعیت آمریکایی را بدست آورد ) ، گردید...

....حکایت اعتراض دانشجویان ناشنوای دانشگاه گلودت به ادوارد مانیو گلودت درموقع نصب مجسمه توماس گلودت با اولین شاگرد ناشنوای آمریکایی به نام آلیس ، خیلی مفصل است . به خصوص اصل نامه های اعتراض آمیز و حتی توهین آمیز آنان به ادوارد (پسر توماس گلودت) در حدود یک قرن پیش ، بالاخره برای اولین بار در پارسال و در حاشیه کنفرانس سالانه ناشنوایان آمریکا به نمایش گذاشته شد که نشان می دهد ناشنوایان از اینکه نام و شهرت لورنت کلرک ( که ناشنوا بود ) در مقابل توماس گلودت ( که شنوا بود ) رنگ می بازد ، سخت آزرده خاطر بودند و جویای علت نصب نکردن مجسمه آبرومندانه لورنت کلرک در محوطه دانشگاه گلودت بودند .....

...من فیلم کامل جلسه سئوال و جواب اون خانم کذایی با دانشجویان ناشنوای دانشگاه گلودت را تماشا کردم که دیدم چقدر نظریات مزخرف فلسفی در رابطه با زبان اشاره آمریکایی و رابط ناشنوایان را داشت لذا به دانشجویان دانشگاه گلودت حق دادم و با اعتراضات آنان همراهی شدم .......
کاش کینگ جوردن قبل از اینکه خیلی پیر بشود ؛ دو سه سال زودتر روند بازنشستگی و کناره گیری از ریاست دانشگاه گلودت را آغاز می کرد تا همیشه نام پر آوازه خویش را به عنوان اولین رئیس ناشنوا در طول تاریخ دانشگاه گلودت در یاد و خاطره ناشنوایان به صورت جاودان بماند. اما متاسفانه او با اقدام عجیب و نابینا مانندی (ظاهراً ناشی از کهولت سن اش بوده ) در انتخاب خانم رئیس جدید دانشگاه گلودت ، شهرت هفده ساله خود را به یک شبه از دست داد. اکنون هم کینگ جوردن اصلاً جرات ندارد که پا به محوطه دانشگاه گلودت بگذارد چون دانشجویان ناشنوا دیگر محلش نمی گذارد و احترامات لازم را به جا نمی آورد.......

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت 9:52  توسط شیدا  | 

از س تشکر میکنم واقعا مطلب جالب بود .

درباره سرگذشت توماس کالودت

.......همانطوریکه میدانید توماس کالودت دارای تحصیلات بالایی بود به چندین دانشگاه راه یافته بود ولی از ته دل آرزو داشت واعظ شود منظوراینست که کسی که معمولا در مساجد یا جاهای دیگر برای مردمان سخنرانی پند آمیز کرده را به کارهای خیر دعوت و از کارهای بد منع می کند... البته بعداز مدت کوتاهی شروع به نوشتن کتابها برای بچه ها نمود اگرچه اسم کتابهاش در مقاله ها یا سایتهای دیگرنوشته نشده است....
حالا او به طور تصادفی دختر یکی از همسایه که ناشنوا بوده و 9 ساله بوداسمش آلیس بوده راملاقات کرد به ذهنش خطور کرده بود چه جوری با وی ارتباط برقرار کند شروع به نوشتن با استفاده ازابزار با وی کرده بود ولی مهارت توماس به اندازه کافی نبود بنابراین او تصمیم گرفت به اروپا با کشتی سفر کند وقتی که به یکی از شهرهای انگیس رسید به ملاقات رئیس موسسه ملی ناشنوایان فرانسوی رفته بود همانجا با دانشجوی ناشنوای موفق فرانسوی به نام لورنت و ماسیو که دارای تحصیلات بالا بودندآشنا شد ازشان درمورد روشهای آموزش ویژه ناشنوایان ازلحاظ" ارتباطی استفاده از دستی " پرسید و درهمان زمان اونجا مطالعه کرد و تحت تاثیروی قرار گرفته بود.... سپس توماس لورنت را تعقیب کردو ازش در خواست کرد همراه وی به آمریکا سفرکند برای آموزش ویژه ناشنوایان...اولین مدرسه ناشنوایان به نام هارت فورد بود ولی بعدا اسمشان را به مدرسه ناشنوایان آمریکایی تغییر داد، یکی از قدیمی ترین مدرسه به یاد ماندنی در تاریخ آمریکا می باشد حالا مجسمه دختر کوچولو به نام آلیس با توماس درکنار هم ..واقع در نزدیک در ورودی بزرگ همان دانشگاه به خوبی نمایش گذاشته است ..چراکه او همچو رضا قلی شهیدی اولین شاگرد جبار باغچه بان بود.... حالا ادامه کارشان وی به پسرانشان به صورت نسل به نسل واگذار کرد که ادامه بدهند پسر اول وی بنام ادوارد مینر کالودت برای اولین بار کالج ویژه ناشنوایان سال 1864 را باز گشایی نمود.....
درمورد لورنت کلارک، همه مردم ناشنوای آمریکایی قدیمی وی را به عنوان رهبر یا پیشوای ناشنوایان وهم پدر ناشنوایان درکشور آمریکا نامگذاری کرده بودند درهر صورت او به عنوان مهاجرآمریکایی قبول کرده بودند ....

===

یادم باشه درباره برای آغاز طرح ده ساله " آگاه سازی همگانی " را بنویسم الان سرم شلوغه

+ نوشته شده در  86/09/04ساعت 10:3  توسط شیدا  | 

 

چهل و يكمين سالگرد خاموشي استاد جبار باغچه بان

 

معلم بزرگ جهانيان سكوت و خاموشي

 

استاد جبار باغجه بان در قلب ما ناشنوايان جاي دارد.

 

قدر استاد نكو دانستن ...

+ نوشته شده در  86/09/03ساعت 11:24  توسط شیدا  |