آقای اسدی پور همان طور که قبلن در اصفهان با هم بحث و گفتمان داشتیم و همچنین از نظرات دوستان خوبم آنچه رو می توان برداشت این است که مشکل اصلی اکثر ناشنوایان نبود اعنماد به نفس است.که ما(افراد موفق علمی) در همایش اصفهان چنین پیشنهادی(بند6) رو مطرح کردیم که برای آگاهی شما و دیگران از مفاد این قطعنامه از شیدا خانم در خواست می نماییم که آن را رو در پست های بعدی قرار دهند.
اگر مسئله آموزش اعتماد به نفس و چگونگی برقراری ارتباط با جامعه به ناشنوایان حل شود و از مسخره کردن دیگران هیچ هراسی نداشته باشند به نظر بنده خیلی از مشکلات آنها حل می شود.در ضمن ناشنوایان به راحتی می توانند خیلی از مسایل رو به خوبی درک کنند زیرا هیچ تفاوتی با افراد عادی جامعه ندارند.و گواه این حرفم نیز ناشنوای (مطلق) بود که دکتری مینیاتور داشتند.و در مدارس عادی اصفهان تحصیل کرده بودند.چون هم اعتماد به نفس داشته و هم خانواده ایشون بهش یاد دادن که چگونه با محیط اطرافش ارتباط برقرار کند.جالب اینجاست که ایشون در دانشگاه مشغول تدریس کردن هستند.

اما راجب درک کلمات هم اونهم به یه سری متغییرها بستگی داره و یه کمی زمان نیاز داریم که این عوامل رو بررسی کنیم چون بعد از همایش که برگشتم و برای پیدا کردن جواب سوال شما اقدام به یه سری پرسش های از ناشنوایان کردم و فعلن به این نتیجه غیر قطعی رسیدم که درک یه سری کلمات برای یک عده از بچه ها مشکل است و برای یک عده دیگر نه.لذا کلمه غیرقطعی رو به این سبب به کار بردم که باید یه سری از شرایط رو بستجیم.مثلا در یه سری خانواده یه شی شکستنی در دست بچه شون دیدن سریع ازشون گرفتن که مبادا بشکنه و لذا این بچه مفهوم شکستن رو یاد نمی گیرد ولی در بعضی خانواده های دیگر عکس این قضیه اتفاق می افتد.این یک مثال بود برای درک یه سری متغییرها.
لذا یکی از عواملی که بچه ها در برقراری ارتباط با دیگران و درک جملات مشکل دارن خانواده ها هستند که بچه هاشون محدود می کنند و به آنها اجازه تجربه کردن و زمین خوردن ساده رو هم نمی دن.

بنده با اون قسمت از نظرات آزاده خانم که نوشتند ناشنواها دارای ضریب هوشی کمی هستند کاملن مخالفم زیرا ناشنواها که دارای معلولیت ذهنی نیستندکه نتوانند یه سری از مسایل اجتماعی و مسایل های دیگر رو درک کنند.اگر یه آدم سالم رو در نظر بگیریم که با مغزش هیچ فعالیتی انجام نداده است قطعن با افراد دارای معلولیت ذهنی هیچ تفاوتی ندارد یا اینکه اگه ما با برای یه مدتی طولانی از دست هامون استفاده نکنیم همون دستی که یه وزنه 20 کیلویی رو به راحتی برمی داشت حالا نمی تونه یه وزنه 1 کیلویی رو برداره.حال مثال دیگه از این واقعیت ها همین ناشنوایان ورزشکار و هنرمندها هستند.به خاطر این که این دسته از ناشنوایان عینا اون تمرینات ورزشی یا اون تابلو نقاشی رو حس می کنند به راحتی انسان های سالم در این زمینه ها هم یاد می گیرند و هم افراد موفقی هستند.لذا ما باید سعی کنیم به کمک همدیگر لااقلش به وسیله همین پاسخ و پرسش ها یه راه حلی برای ناشنوایان پیدا کنیم که علاقه مندی خودشون در زمینه های علمی همچون ورزشی و هنری رو بدست بیارند(یا نشون بدن) تا در این زمینه ها نیز شاهد افزایش افراد موفقمون باشیم.

جالب اینجاس که در راستای تحقیق آقای اسدی پور من برای بچه های کانون روزنامه گرفتم ولی متاسفانه هیچ کدومشون جرات نمی کنند دست به این روزنامه ها بزنند زیرا بادرک اکثر کلمات آن مشکل دارند یا گزارشی از عملکرد نمایندگان کانون رو براشون تو اعلانات گذاشتم ولی با نهایت تاسف بگم که اصلا اون نمی خونند نکته جالب توجه دیگه این است که برخی از این عزیزان حال در مدارس عادی مشغول به تحصیل می باشند و ازشون دلیل اینکه هنوز چرا هنوز در درک کلمات مشکل دارند همه پاسخ ها بر میگردد به معلمان ولی من نظر مخالف اونوها رو دارم چون از پایه مشکل داشتند به خاطر همین هم حالا که در سطح دبیرستان هستند از درک کلمات عاجزند. پس به قول آزاده خانم بچه دارند کلمات رو حفظ می کنند که نمره قبولی بگیرند و تماما فراموشش کنند که متاسفانه با چنین نظام آموزشی توقع زیادی نمیتوان داشت.هرچند سخن برای گفتن زیاد است و اینجا نمی توان همش رو بگیم و امیدوارم که یه همایش با حضور افراد متخصص در این زمینه ها و ناشنواها برگزار بشه تا با ارائه دیدگاه و نظرات آنها تقریبا یه مقداری از مشکلات ناشنوایان کاسته بشه و به اون شرایط ایده آل برسیم.