جوابهای به سوالات
سلام دوستان عزیز از همه شما تشکر می کنم که نظرات خود را نوشتید و امیدوارم که همیشه سربلندی و موفق باشید.
به : آقای اسدی پور
اول بار شما را در همایش دیدم پهلوی آقای عنبری نشسته بودید ، من داشتم با آقای عنبری صحبت می کردم چند دقیقه بعد بدون فکر درباره آقای عنبری با شما حرف زدم بعد از چند ثانیه متوجه شدم شما یکجوری به من نگاه می کنید و زل زده به من .... فورا از آقای عنبری پرسیدم شنوا یا ناشنوا؟ او گفت شنوا هستید.... البته فرصت بیشتر نبود که بیشتر باهم آشنا شویم هم نمیدانستم شما معلم و دوره آموزشی را یاد می گیرید. فقط گفتید دارم زبان اشاره را یاد بگیرم و به سختی با زبان اشاره به من سلام کردید.
خب الان از شما سوال می کنم شما معلم هستید چرا آن روز حرفم متوجه نشدید؟
والله چه برسد به جامعه شنوا که هیج با ناشنوا آشنا ندارد و نمیداند چطور با ناشنوا ارتباط برقرار کند. نمونه اش مثل آقای قنبری شما شاهد بودید آقای عنبری چه کار می کرد ! نزدیک بود بکشمش (آقای عنبری ازم دلخور نشه شوخی کردم). البته علتش را میدونم صدام ناجور و واضح نیست.
معمولا در اول با شنوا برخورد می کنم انطرف نمیداند که ناشنوا هستم وقتی که شروع صحبت می کنم بعضی ها زود متوجه میشود که ناشنوا هستم بعضی ها نه دیرتر بلافاصله میگم ناشنوا هستم تا انوقت متوجه میشود بعضی ها نه با پرور تر به طرف دیگر میگه یاور چه میگه؟ نمی فهمم با صدای بلند می خندد و دیگران به من نگاه می کنند خوب شما (اقای اسدی پور) جای من بودید چه کار می کردید؟ سکوت یا فحش یا می خنده.... یا به قول بچه ها ایشان نادان هستند.!!!
نظرات دیگران را خوندم بیشتر گفتند اعتماد به نفس باید قوی باشد درسته، من قبول دارم اعتماد به نفس باید بالا برود بازهم هر چه باشد احساس ناراحت یا هر چیز در درون بوجود می آورد. این غریزه طبیعی است (ایشان مادرزاد نیستند صدایشان بهتر از ناشنوا مطلق صحبت میکنند یک امتیاز بیشتر است ومشکل زیاد درک نمی کنند و می گویند باید اعتماد به نفس بالا باشد . اگر ناشنوا مطلق باشد واقعیت اینطور فرق می کند.) همیشه سعی می کردم اعتمادم به نفس بالا بروم بدون رک می گم بازهم کمی است.
تقریبا 27 سال پیش بعلت بیمارم با عمه ام بعنوان مترجم به دکتر دیبا مشهوری (کلینیک شیرازی) برای اول بار مراجعه کردیم. وارد شدیم ونشستیم عمه ام گفت که ناشنوا هستم و مشکل بیمارم را توضیح میداد
دکتر دبیا گفت: ایا تو مریضی؟ عمه ام جا خورد گفت نه با اشاره به من کرد که من مریضم.
دکتردیبا گفت چرا شما توضیح میدهید؟ بزار خودش توضیح بدهد که مشکلش چیه؟ عمه ام تعجب کرد به من گفت بهش بگو من از قبل آمادگی نداشتم و هول هولکی و حواسم نبود با زبان اشاره مشکلاتم گفتم دکتر دیبا با خونسرد و توجه بیشتر حرفم را گوش میداد بعد منو برد اتاق معاینه عمه ام بلند شد هم امد دکتر بهش گفت برو بنشین سرجات توی اتاق معاینه با ارامی تک تک از من سوال کرد چه ناراحتی دارم (ببین بیمارم سرما خوردگی و کوچک نبود بیمارم بد جوری بود احتیاج به مترجم داشتم ولی او نمیگذاشت) دستورات داد و گفت باید دوباره مراجعه کنم اخر سر ازش خداحافظی کردم دکتر رفت در کمد باز کرد یک گردبند بسیار زیبا به شکل جغد سنگ قیمتی رنگ سبز و قرمز سنگین و بزرگ بود به من داد گفت هیچ وقت به دیگران تکیه نده و همیشه با خود باش این هدیه یادگاری و پرارزشی منو بپذیری و همیشه پیش تو باشد که به تو انرژی میدهد. آن روز تا حالا گردبند روی آئینه میز توالتم آویزان کردم هرگز ازش دور نکردم همیشه جلو چشمم، متاسفانه بعد از چند سال دکتر دیبا تصادف و فوت کرد خدابیامرزش بهترین دکتر من بود هیچوقت فراموشش نمی کنم.
اینرو گفتم یعنی دیدگاه مردم به ناشنوا متفاوت هستند بعضی ها به خود اصلا زحمت نمی دهند کمی توجه کند ممکنه حرف ناشنوا را می فهمد.
ببین فقط ناشنوا مطلق مشکل نیست ، نیم شنوا هم مشکل دارد بعضی ها درصد شنوایی پایین و بالا وجود دارد چند نفر نیم شنوا می شناسم که اصلا حاضر نیستند در خیابان با زبان اشاره صحبت کنند یا داخل مغازه دوست ندارد که طرف دیگر می فهمد که نیم شنوا است همیشه سعی می کرد خود شنوا را نشون میدهد بهش می گم ای بابا خوشبحالت که صدایت خوب داری پس چه مشکلی داری؟ میگن نه اصلا نمیخوام طرف دیگر میفهمه نیم شنوام. دوست ندارم اگر من به طرف دیگر بگم دوستم نیم شنوا خیلی ناراحت و زود احساس میشه. جالبه هم اینجاس دیگر به من گفت میدونی فامیلم و دوستانم و همسایه نمیدونند نیم شنوام در صورت خیلی خوب حرف میزند فقط شنوایی پایین است خیلی خیلی در مورد نیم شنوا احساسه از رفتار و تفکرش بسیار تعجبم ولی به عقیده شان احترام می زارم.
مهمترین روش برای آشنایی وارتباط با ناشنوا و نیم شنوا (آگاهی ، آموزش و غیره (تبلیغات) است)
در مورد سمعک : کوچک بودم بابام برام سمعک جیبی خرید سمعک جیبی گنده با دو طرف سیم درازی و قالب گوشی به رنگ صورتی به گوشم وصل میشد راستش فقط در مدرسه یا خونه استفاده می کردم اصلا دوست نداشتم در بیرون استفاده اش کنم چون چند بار رفتار مردم را دیدم و خجالت می کشیدم .... بعد از سالهای گذشت گذشت الان در خیابان یا تاکسی یا مغازه هر کس را می بینم تقریبا همه جا دو تا گوشی با سیم بلند روی موبایل یا دیگر وصل داره آهنگ گوش می کند به همین راحتی بدون استرس و با خیال اسوده استفاده می کند بلافاصله به یاد خودم همون مدلش مثل سمعکم بود به دل خودم سوخت ان روز برام سخت و رنج آور بود با بدبختی و مکافاتی سعی می کردم سیم بلند را قایم و زیر لباس می گذاشتم و مو را می اوردم جلو که گوشم معلوم نشه اگر تمسخر مردم نبود یا زمان حالا مثل زمان گذشته بود من به راحتی ازش استفاده میکردم . شاید درصد شنواییم بیشتر می شد.
آقای اسدی پور ، نمیدانم اطلاع دارید یا نه؟ که خانواده ام ناشنوا هستند.
در برخورد رفتار مردم مختلف از روی ترحم یا دلسوزی یا غیره و مشکلات فراوان روبرو بودیم و هستیم. در مورد زیرنویس حق ما است باید اجرا شود چه مردم حاضر شوند یا نشوند به ما ربط ندارد دولت صدا و سیما موظفند از ما حمایت کنند.
بشدت اعتراض دارم ما زیرنویس میخواهیم. (چند ماه پیش درباره زیر نویس و مشکلاتم در وبلاگم نوشته بودم)
در مورد لغات : بعضی ها لغات برای فهم کودک مشکل است. بچه ناشنوا قبل از وارد به مدرسه هیچ کلمه نمیداند حتی کلمه آب یا بابا یا مامان ، وقتی وارد میشود به مرور زمان با کمک آموزش معلم کلمه ها یادمیگیرد و همراه با همکاری پدر و مادر این اولین پایه گذار برای آموزش و تربیت به کودک بسیار مهم است.
از شما سوال میکنم وقتیکه کوچک بودید کلمه سفارت را از کجا یاد گرفتید! (معلومه از پدرومادر). مثلا من کوچک بودم کلمات سود یا سهام میدانستم ولی همکلاسم معنی اش را نمیداند! خودتون قضاوت کنید مقصراصلی کیستند؟
پدرومادر و معلم وظیفه دارند به کودک ناشنوا یاد بدهند و یاد بگیرند چطور با کودک ناشنوا ارتباط برقرار کنند. همچنین راه دیگر هم دارد چطور به کودک بفهماند ...
بقیه سوالات نمی تونم جواب بدهم چون خیلی خسته ام، حرف هام زیاد و نمونه فراوان است نوشتن اینجا سخت و متن طولانی میشود وقت می برد.
ببخشید سرتون به درد آوردم.
شروع به نوشتن خاطرات بابام ...