چهره موفق

مصاحبه با یک چهره موفق استثنایی مینیاتوریست ناشنوا

(آقای مهرداد صدری - استان اصفهان)

 لطفا خودتان را معرفی کنید و مختصری در مورد چگونگی آشنا شدنتان با هنر نقاشی توضیح دهید:

 مهرداد صدری شهرضایی متولد سال 1342 دارای مدرک لیسانس در رشته نقاشی عمومی از دانشگاه آزاد اسلامی ، در حال حاضر ضمن کار در رشته نقاشی ایرانی مشغول تدریس هنرهای زیبای اصفهان میباشم.

در مورد آشنایی ام با نقاشی ، باید بگویم پس از پایان دوره ابتدایی در آموزشگاه ناشنوایان گلبیدی در 12 سالگی به علت اینکه مدرسه راهنمایی برای ناشنوایان وجود نداشت ترک تحصیل کردم. و به واسطه آشنایی پدرم با استاد رستم شیرازی با ایشان آشنا شدم در آن زمان من به نقاشی علاقه وافری داشتم، به توصیه پدرم و التفات استاد رستم شیرازی نزد این استاد بزرگ به کسوت شاگردی درآمدم البته به پیشنهاد استاد برای پیگیری نقاشی ایرانی در هنرستان هنرهای زیبا شروع به کار در این زمینه نمودم پس از بازنشستگی استاد رستم شیرازی کار را زیر نظر استاد مصری پور ادامه دادم.

پس از چند سال ترک تحصیل مجدداً با عزمی راسخ تحصیل را در مدارس عادی ادامه دادم و اگرچه به جهت ناشنوای مطلق بیانات معلمین را متوجه نمی شدم اما با تلاش و پشتکار سالهای تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشتم. پس از اخذ دیپلم در سال 68 وارد دانشگاه شدم و در رشته نقاشی عمومی فارغ التحصیل شدم.

 مشوق اصلی شما برای هنر نقاشی چه کسی بود؟

در درجه اول پدرم و همچنین استاد رستم شیرازی

 شما با توجه به اینکه ناشنوا هستید و از نظر ادای کلام هم دچار مشکل میباشید، چگونه با هنرجویان ارتباط برقرار می کنید؟

چون نقاشی در واقع یک رشته عملی است و من با استفاده از تصویر و کلا کار به صورت عملی تدریس می کنم مشکل چندانی در این زمینه ندارم.

نظرتان در مورد نقاشی ایرانی (مینیاتور) چیست؟

نقاشی به عنوان شاخه ای از هنر که در واقع مخلوق انسان محسوب میشود در چنبه های کامل شده و کمال آن رسیدن به تلاقی الگوهای منظم طبیعی که در جهان مشهود هنرمند است و زمینه های منبعث از ذهن هنرمند و الهامات نشات گرفته از ضمیر مستعد اوست در مورد نقاشی ایرانی نیز عوامل پیدایش و پیشرفت آنرا میتوان نقاشیهای دیواری در دوره ساسانی تاحدی مذهب مانوی تاثیری کلیسای مسیحی شرق در عراق و اثر ناچیزی از بعضی عناصر هنر چین دانست هنر نقاشی ایرانی به لحاظ برداشت از دنیای اطراف در قالب ساده و معمولا هندسی در حال گسستن از جهان پیرامون و راه یافتن به دنیای خارج و درون است بهرحال درمورد نقاشی خودمان باید به نوآوریها دست زد و با حفظ اصالتهای نقاشی سنتی ایران آنرا دگرگون و متحول ساخت.

 شما تاکنون چند اثر برجسته داشته اید و در چند نمایشگاه  حضور پیدا کرده اید؟

نمایشگاههای جمعی زیادی شرکت کرده ام از جمله :

اولین نمایشگاه دو سالانه نگارگری ایرانی اسلامی در موزه هنرهای معاصر تهران

اولین نمایشگاه آثار برگزیده صنایع دستی کشور های آسیا و اقیانوسیه در فرهنگسرای بهمن تهران

پنجمین نمایشگاه فعالیتهای هنری معلولین کشور در باغ نور اصفهان

سومین نمایشگاه سراسری و بزرگ صنایع دستی کشور در محل دائمی نمایشگاه بین المللی آذربایجان

موزه هنرهای معاصر در اصفهان

دومین نمایشگاه دوسالانه نگارگری ایرانی و اسلامی در موزه هنرهای معاصر تهران

و غیره

 چه توصیه ای برای هنرمندان و جوانان ناشنوا دارید؟

مسلما مطالعات هنرمندان ایرانی در آثار هنری اصیل گذشته می تواند منشا تحول جدید در هنر شود و نقاشی معاصر با راهنمایی این میراث فرهنگ و هنر می تواند پس از چهار قرن سردرگمی راه خود را بازیابد.

توصیه ام به جوانان اینست که در کارهایشان پشتکار داشته باشند و ناشنوایان عزیز هم باید سعی کنند به کاری که علاقه دارند مشغول شوند و به توصیه پدر و مادرشان عمل کنند .

با تشکر از مسئولین اداره آموزش و پرورش استثنایی استان اصفهان که مقدمات این مصاحبه را فراهم کردند.

سایت مهرداد صدری

هنرمند

نگاه على نادعلى، هنرمند برگزيده ناشنوا به لحظه هاى زندگى
تنديس هايى در معناى سكوت

کلیک

گفتگو (بهزیستی)

گفتگو با نوشین عسگری مددچوی ناشنوا و موفق سازمان

گرافیک که شنیدنی نیست!

منبع : روزنامه مهرنو شماره ۶۶

گفتگو

گفتگو با مسوول کانون ناشنوايان

به بهانه 8 مهر روز جهاني ناشنوايان سري به کانون ناشنوايان زديم. سکوت همه جا را احاطه کرده بود.گاهي صداي خنده و اغلب صداي لب‌هايي که محکم بر هم مي‌خورد و رقص دست‌ها توجه هر تازه‌واردي را جلب مي‌کرد. هر يک از آنها به محض ديدن ما دست‌شان را در کنار صورت برده و با لبخندي سلام مي‌کردند. گيج و سرگردان شده بودم. دلم مي‌خواست با آنها صحبت کنم. از بچه‌هاي کوچک تا پيرمرد و جوان گرد هم جمع شده بودند. چشمانمان در هم گره مي‌خورد. سراغ آقاي تهراني‌زاده را گرفتم، شايد آن دختر کوچک 9 ساله بود که متوجه حرفم شد و دستم را گرفت و نزد ايشان برد. آقاي تهراني‌زاده هم نيمه شنوا بود اما به آساني صحبت‌هاي هم را متوجه مي‌شديم. در اتاق ايشان يک خانم شنوا که معلم بودند، به همراه همسر ناشنوايشان و يک آقاي جوان نيز حضور داشتند. اجازه خواستم آنها هم بمانند و اين دختر کوچک هم به جمع ما اضافه شود.
سلامت : آقاي حبيب تهراني‌زاده، کانون ناشنوايان چه خدماتي براي افراد ناشنوا دارد؟
از همان بدو تاسيس يعني سال 1339 که در يک اتاق کوچک و با حضور هفت، هشت نفر ناشنوا در حسن‌آباد تهران به وجود آمده تا حالا که قرار است از مرکز فعلي (ابتداي ستارخان) به ساختمان شهرک غرب برويم (اين ساختمان به وسيله کمک‌هاي خيريه ساخته شده) يک خدمت و هدف مدنظر بوده و آن هم برقراري ارتباط با اين عزيزان است. ناشنوا با اينکه معلول است اما معلوليتي جز نشنيدن ندارد. او سالم است مانند شما ولي تنها نکته‌اي که متمايزش مي‌کند، اين است که نه کسي حرفش را مي‌فهمد و نه او مي‌تواند صداي کسي را بشنود. يعني براي هر کاري مانند رفتن به اداره‌ها و غيره رابط مي‌خواهد. ما معرفي‌نامه مي‌دهيم براي نظام وظيفه يا اداره کار، براي رابطي که با او به شهرداري يا دادگاه‌ها برود و پل کلامي را برقرار سازد، اقدام مي‌کنيم. البته از سال 58 که سازمان بهزيستي روي کار آمد نه تنها کانون ما بلکه کانون نابينايان و ديگر معلولان براي امور خود بايد به آنجا مراجعه کنند.
سلامت : اين عزيزان ناشنوا که به اينجا آمده‌اند و با هم صحبت مي‌کنند، کار خاصي دارند؟
خير. با هم درددل مي‌کنند، شطرنج بازي مي‌کنند، چاي مي‌خورند و غم‌هايشان را با هم تقسيم مي‌کنند. دلسوزتر از ناشنوا کسي براي خودمان نيست. به جاي اينکه بروند در پارک و مکان‌هاي عمومي که با آنها بيگانه است، به خانه دوم‌شان يعني کانون مي‌آيند. تمام هيات مديره کانون ناشنوا هستند و براي همين اساسنامه و قوانيني که در نظر مي‌گيرند، مناسب است. البته دبيرکل که کارهاي علمي انجام مي‌دهند، آقاي دکتر گيتي شنوا هستند. باتوجه به جمعيت 6/1 جامعه که ناشنوا هستند، امکاناتي که براي ناشنوايان از جانب دولت در نظر گرفته شده، اجرا نمي‌شود.
سلامت : چه امکاناتي داريد؟
مراکز آموزشي و تفريحي که دولتي هستند، براي ناشنوايان رايگان و مراکز خصوصي نيم بها است. از درصدي تخفيف براي هواپيما و قطار بهره‌منديم. مانند ديگر معلولان بايد طبق قانون کار در مراکز کاري از درصدي که مختص معلولان (7 درصد) است استفاده شود ولي متاسفانه از پذيرفتن ناشنوايان با اينکه معلوليت جسمي حرکتي که جدي باشد ندارند، در برخي مراکز براي کار امتناع مي‌کنند. هنوز سهميه دانشگاه يا جذب کار وجود ندارد.
سلامت : مهم‌ترين مشکل شما چيست؟
عدم برقراري ارتباط، اين عزيزان را گوشه‌گير مي‌کند. سازمان بهزيستي تلاش خود را مي‌کند اما چون گرفتاري‌ها و مسووليت‌هاي زيادي دارد، توانايي رسيدگي به همه امور را ندارد و همين جا از تلاش‌هاي زياد آنها سپاس‌گزاريم. به هر حال نداشتن شغل يعني نداشتن پول، مشکل در ازدواج و زندگي. من فکر نمي‌کنم جوان ناشنوا فرقي با جوانان ديگر داشته باشد. اين مشکل به دنبال کار بودن و نداشتن مسکن و پيامدهاي آن اپيدمي است. مشکل برقراري ارتباط و درک نکردن ناشنوا مزيد بر علت براي جوان ناشنواست.
سلامت : کنکور و آموزش در اين گروه چگونه است؟
ناشنواي جواني که خود را معرفي نکردند اما مهندس آرشيتکت از دانشگاهي دولتي داشتند گفتند: «خوشبختانه مدارس استثنايي در تهران هست اما براي کنکور هيچ امتياز مثبتي قايل نيستند. به نابيناها رابط مي‌دهند، به ما و معلولان جسمي حرکتي، وقت اضافي. در دانشگاه هم رابطي نداريم. من سعي مي‌کردم کتاب و جزوه بخوانم. به هر سختي که بود بعد از فارغ‌التحصيلي در شهرداري يکسري نقشه‌کشي را به عهده گرفتم. حال که سه ماه است ازدواج کردم، براي تامين مخارج مي‌خواهم مجوز يک مغازه نان ماشيني بگيرم تا عصرها در آنجا باشم بلکه چرخ زندگي‌ام بچرخد. حتي يک رابط ندارم و براي گرفتن مجوز آرد و غيره دردسر دارم.»
سلامت : چرا از نوشتن استفاده نمي‌کنيد؟
شما که شنوا هستيد، به اداره‌ها که مي‌رويد، امروز برو فردا بيا مي‌گويند. آيا حاضرند براي من بنويسند و نوشته‌هاي مرا بخوانند و با هم ارتباط برقرار کنيم.
سلامت : استفاده از سمعک چطور؟ آيا دولت آن را به آساني در اختيارتان مي‌گذارد؟
همسر آن خانم معلم که شغل آزاد داشتند گفتند: «من که وضع مالي‌ام بهتر است نمي‌توانم سمعک خوب بخرم. مجبورم از همين سمعک‌هاي درجه 3 که کارايي کمي دارند، استفاده کنم چه رسد به اين جوان‌ها. سمعک هزينه دارد اما 15 تا 20 درصد تخفيف مي‌دهند. اگر هم وسايل يدکي براي تعميرش بخواهيم، بهزيستي مي‌گويد نداريم. مراکز دولتي هم همين‌طور. عمر مفيد اين سمعک‌ها شش ماه تا يک سال است و زود بايد تعمير شود.» مهندس جوان گفت: «هزينه‌هاي توان‌بخشي را چرا نمي‌گوييد. براي گفتاردرماني يا آزمايش‌هاي گوش، ساعتي 6 تا 10 هزار تومان بايد بپردازيم. وقتي به سختي کار پيدا مي‌کنيم، چطور از عهده اين هزينه‌ها برآييم. معلولان جسمي لااقل زبان دارند تا حرف بزنند اما ناشنوايي مانند من زبان ندارد تا دردش را بگويد.»
سلامت : آيا مدارس استثنايي از عهده امکانات آموزشي برمي‌آيند؟ لطفا شما پاسخگو باشيد که معلم هستيد؟
من معلم بچه‌هاي شنوا هستم و در مدرسه عادي درس مي‌دهم. مدرسه‌هاي باغچه‌بان و استثنايي مفيد هستند. با تبليغات ناصحيح و بدون بررسي کارشناسانه متاسفانه به تازگي برخي والدين را تشويق مي‌کنند، بچه‌هايشان را به مدارس عادي بفرستند تا بدون استفاده از دست‌ها، حرف بزنند و با لب‌خواني متوجه شوند. مي‌گويند در بيشتر کشورهاي پيشرفته براي ناشنوايان اين گونه عمل مي‌شود. در حالي که حتي يک رابط در کلاس عادي نيست و برخي معلمان از روي ترحم تنها به دانش‌آموز ناشنواي کلاس نمره مي‌دهند. والدين هم فکر مي‌کنند بي‌کلاسي است که فرزندشان به مدرسه استثنايي برود.
سلامت : يعني يک رابط وجود ندارد که براي جمعي از ناشنوايان مطالب درسي را در آن واحد ترجمه کند مانند اخبار تلويزيون؟
به طور مثال، يک خانم يا آقاي رابط بايد در طول روز پنج مدرسه را پوشش دهد. قطعا به اين چند مدرسه نخواهد رسيد. تازه اگر هم تقسيم وقت کند، يک ساعت از کلاس درس را پوشش مي‌دهد نه همه درس‌ها را. بهترين کار، بردن بچه‌ها به مدارس استثنايي است. آقاي تهراني‌زاده گفت: «البته شايان ذکر است که تعداد اين مدارس در تهران کم است (27 مدرسه) و شما مجبوريد در محل خود، از همان مدرسه عادي براي فرزندتان استفاده کنيد. اگر قرار است مطابق اطلاعات روز دنيا به آموزش و پرورش ناشنوايان برسند يا بايد بررسي کنند که بچه‌ها نيمه شنوا باشند و به مدرسه عادي بروند و يا ببينند او در چه سني ناشنوا شده است. خلاصه اينکه بايد کارشناسي شود و بدون امکانات نمي‌شود.»
سلامت : کانون ناشنوايان در شهرستان‌ها هم هست؟
بله. 80 شعبه در شهرستان‌ها هست.
منبع : الهه رضائيان سلامتیران

گفتگو

باید دوباره تازه شد توی هوای رابطه -گفت‌وگو با گویندگان اخبار ناشنوایان

اغلب ناشنوایان و کم‌شنوایان با زبان اشاره با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. شناخت ما از زبان اشاره شاید محدود شود به خاطراتی از اخبار ناشنوایان تلویزیون و حرکاتی از مجری که شاید برای بسیاری از ما بی‌معنا به نظر برسد اما کوچک‌ترین اشاره‌شان، مفهومی را می‌رساند.

به طور روزمره ما بیش از اینها با زبان اشاره سر و کار داریم و گاهی آن‌قدر با آن عجین شده‌ایم که چندان به نظرمان نمی‌رسد. بارها حرکت دست پلیس راهنمایی و رانندگی را به چشم دیده‌ایم که به نشانه «ایست» اتومبیل‌ها را متوقف می‌کند یا شاید آشناترین تصاویری که از عکس‌های زمان جنگ به خاطر می‌آوریم، انگشتانی V شکل است که Victory یا «پیروزی» را به رخ می‌کشند. بگذریم از زبان‌های اشاره‌ای که مختص ارتباط میان «خلبان»ها و کارگزاران بورس‌های مشهور و پرکار جهان است.

به بهانه روز ناشنوایان به سراغ آشناترین چهره‌هایی رفتیم که سال‌ها اخبار ناشنوایان تلویزیون ایران را اجرا کرده‌اند و با آقایان «پیروزی» و «تهرانی‌زاده» که خود ناشنوا هستند، به گفت‌وگو نشستیم.

- زبان‌های اشاره در شهرهای مختلف ایران چه فرقی می‌کند؟

تهرانی زاده - در شهرهای ایران که گویش‌های مختلفی وجود دارد، ناشنوایان به زبان‌های اشاره بومی با هم ارتباط برقرار می‌کنند. گروه ما شروع به تحقیقات کرد تا بتوانیم در سطح گسترده به یک زبان واحد با هم صحبت کنند. برای همین به شهرستان‌ها می رفتیم و اشارات مختلف را یادداشت می‌کردیم. سعی داشتیم ساده‌ترین و گویاترین اشارات را انتخاب کنیم تا به صورت کتاب، فیلم و محصولات دیگر در دسترس کارشناسان، مددکاران، ناشنوایان و والدینشان قرار دهیم.

- سال‌هاست که تلویزیون ایران، اخبار یا برخی از سریال‌ها و فیلم‌ها را با استفاده از یک «رابط» یا «نشانگر» برای ناشنوایان قابل درک می‌سازد. چرا استفاده از «زیرنویس» در این برنامه‌ها رایج نیست و جایگزین رابط نمی‌شود؟

ت- سال ۶۴ تنها اخبار مخصوص ناشنوایان بود که تولید می‌شد. اما این کافی نبود. ناشنوایان باید از برنامه‌های علمی و سرگرمی تلویزیون هم استفاده می‌کردند بنابراین پخش اخبار به صورت هفتگی کافی نبود. ما بسیار پیگیری کردیم و در نهایت پیشنهادی را به نهاد ریاست جمهوری ارائه کردیم که تصویب شد. بر اساس این طرح برنامه‌های دیگر هم برای ناشنوایان قابل استفاده بودند. در طرح ما پیشنهاد شده بود که هم «رابط» و هم «زیرنویس» در برنامه‌ها وجود داشته باشد. متأسفانه تلویزیون تنها استفاده از زبان اشاره را در دستور کار قرار داد و از زیرنویس خبری نشد. در مواردی چون فیلم‌های سینمایی و مستند، ناشنوا قادر نیست که هم تصاویر فیلم را پیگیری کند و هم به «رابط» و اشاره‌هایش توجه داشته باشد. این روش عملاً قابل استفاده نخواهد بود. رابط در مواردی چون اخبار یا میزگرد قابل استفاده است اما این روش در فیلم‌ها مفید نخواهد بود.

- علت آن‌که مسؤولان از زیرنویس استفاده نمی‌کنند چیست؟
ت- علتش را هزینه بالای زیرنویس کردن اعلام می‌کنند. اما فیلم‌های بسیاری که در حال حاضر موجود هستند، زیرنویس دارند. پس امکاناتش موجود است.

پیروزی - علت دیگری که اعلام می‌کنند این است که همه ناشنوایان سواد ندارند تا از زیرنویس استفاده و آن را درک کنند. در حالی که سواد با اشارات هم رابطه مستقیم دارد. ناشنوا اگر سواد نداشته باشد، بسیاری از کلمات زبان اشاره را هم متوجه نمی‌شود. برای ناشنوای باسواد زیرنویس بهتر است. به جمله‌بندی‌ها هم دقت می‌کند و سطح آگاهی‌اش بالاتر می‌رود. من به مسؤولان هم گفته ام که حاضرم اخبار ناشنوایان به کل تعطیل شود اما به جایش از زیرنویس استفاده شود. اما قبول نکردند. در یک فیلم سینمایی که افراد مختلفی حرف می‌زنند، اصلاً مشخص نمی‌شود که رابط به جای کدام‌یک با اشاره حرف می‌زند.

ت – در حالی‌که در زیرنویس می‌توان صحبت‌های بازیگران را با رنگ‌های مختلف یا علایم دیگر مشخص و این مشکلات را حل کرد. کاری که در کشورهای اروپایی می‌کنند. ما نمونه‌هایی از کارهای انجام شده در کشورهای دیگر را نشانشان دادیم.

پ – من رفتم دانمارک. خوش به حال ناشنوایان آن‌جا. فیلم‌ها کلاً زیرنویس دارند و بدون دوبله نشان داده می‌شوند. هم مردم به این وضعیت عادت کرده‌اند و هم ناشنوایان همه فیلم‌ها را درک می‌کنند. ناشنوا با دیدن مداوم این زیرنویس‌ها قادر است که جمله‌سازی بهتری داشته باشد و به زبان جامعه صحبت کند.

- احساسات، چگونه با زبان اشاره بیان می شود؟

پ- در این مورد ناشنوا هیچ فرقی با شنوا ندارد. شما هم موقع بیان احساسات حالت صورتتان غمگین یا شاد می‌شود. زبان اشاره فقط محدود به دست نیست. با تغییر چهره، احساسات هم منتقل می‌شود.

- تکنولوژی پیشرفت می‌کند و کلمات و اصطلاحات جدیدی مانند «اینترنت» و «وب‌سایت» وارد زبان می‌شوند. آیا مانند فرهنگستان زبان فارسی مجمعی دارید تا اشارات جدید را برای کلمات جدید تصویب کنید؟

پ- ناشنوایان معمولاً زود یاد می‌گیرند. اشاره‌ها به صورت طبیعی درست می‌شوند. تعدادی را از طریق کتاب‌های فرهنگ زبان اشاره که ما از کشورهای دیگر می‌آوریم یاد می‌گیریم و البته تعداد زیادی را هم خودمان درست می‌کنیم اما مجمعی برای تصویب اشاره‌ها نداریم.
ت- ناشنوا نمی‌تواند با دو دست کلمات زیادی بسازد. بسیاری از اشارات به طور طبیعی ساخته می‌شوند. مثلاً برای کلمه‌ای مانند «اصفهان» یک دست را به طور عمود بر کف دست دیگر فرود می‌آوریم. در این حرکت، کف دست نشان‌دهنده جهان است و دستی که عمود می‌آید نشان‌دهنده نصف کردن است. در مجموع مفهوم «نصف جهان» به ذهن می‌آید. این حرکت طبیعی است چون در فرهنگ و زبان فارسی ما «اصفهان» نصف جهان است. بقیه واژه‌ها را هم به صورت الفبا و حرف به حرف نشان می‌دهیم.

- زبان اشاره فارسی با زبان اشاره کشورهای دیگر چقدر فرق دارد؟

ت - هر کشوری به زبان و فرهنگ خودش اشاره می‌کند. برای مثال اشاره‌ای که در ژاپن برای «قاشق» وجود دارد با اشاره ما برای این کلمه فرق می‌کند چون آنها از وسیله دیگری برای خوردن استفاده می‌کنند. ما برای نشان دادن «خانم» از حرکتی استفاده می‌کنیم که نشان‌دهنده «روسری» است اما در یک کشور اروپایی «خانم» به شکل دیگری نشان داده می‌شود و در برخی موارد هم مثل «تلفن» یا «توپ» البته اشاره‌ها مشابه هستند.

- زبان اشاره بین‌المللی هم وجود دارد؟

ت- برای ارتباطات بین‌المللی دیگر «لب‌خوانی» وجود ندارد و همه چیز به صورت اشاره رد و بدل می‌شود. کتاب‌هایی هم در این زمینه منتشر شده که از زبان‌های مختلف دنیا اشارات را گردآوری کرده‌اند اما بیشتر اشاره‌ها به طور طبیعی انجام می‌شود. خانم «جویا صمیمی» که اصالتاً آمریکایی بود در دهه 1350 یک بار شروع کرد برای آن‌که اشاره های آمریکایی را در ایران جا بیندازد اما ما زیر بار نرفتیم چون ما فرهنگ خودمان و اشارات خودمان را داشتیم. ایشان هم بعد از مدتی قانع شد و دیگر اصرار نکرد. ما هم روش‌های او را ادامه دادیم اما با زبان ایرانی.

- شما به چند زبان اشاره مسلط هستید؟

ت- ما کتاب‌های اشاره به زبان‌های مختلف را داریم اما به زبان‌های مختلف اشاره مسلط نیستیم. هیچ‌کس در ایران نداریم که به چند زبان اشاره مسلط باشد. در مواقعی که در کنفرانس‌های بین‌المللی شرکت می‌کنیم، با خودمان رابط می‌بریم تا برایمان عمل ترجمه را مثلاً از انگلیسی به اشاره فارسی انجام دهد. در ایران تنها یک نفر بود که او هم تحصیل‌کرده آمریکا بود. خانم «بهادری» که دوره‌های مرتبط را گذرانده بود و متأسفانه بعد از بازنشستگی به کانادا مهاجرت کرد.

- چرا افراد دیگری را برای گذراندن چنین دوره‌هایی به خارج از کشور نمی‌فرستند؟

ت- ما طرحش را نوشتیم و ارائه دادیم اما به علت هزینه‌های بالا موفق نشدیم مسؤولان وزارت علوم را قانع کنیم تا دوره‌های طولانی‌مدت این‌چنینی برگزار کنند. تازه قرار هست که کودکان ناشنوا را هم به خاطر هزینه‌های بالا در مدارس جداگانه آموزش ندهند. قرار است تا با شنواها در یک مدرسه درس بخوانند بدون آن‌که معلمان آموزش‌های خاص را دیده باشند. مدارس ناشنوایان یک به یک در حال جمع شدن هستند در حالی‌که معلم تلفیقی برای مدارس عمومی وجود ندارد.

ما با چنین روش‌هایی هم موافق نیستیم. ناشنوا جز «ارتباط» هیچ مشکل دیگری ندارد و ما تلاش خواهیم کرد تا این ارتباط را تسهیل و فاصله‌ها را کم کنیم.

منبع : نیما اکبرپور (زیگزاگ)

ناشنوا موفقی

گفتگویی با مندی اوی (ناشنوا) کارمند شرکت مایکروسافت

مندی اوی که فرزند مهاجران اندونزیایی بود، در تگزاس بزرگ شد. او کاملا ً ناشنوا بود، چهار سال به مدرسه ای رفت که تحت گفتار درمانی قرار گرفت و لب خوانی را آموخت، و در عین حال دروس عادی را هم فرا گرفت. بعد به مدارس عادی رفت و مدرک دروه دبیرستان را گرفت. او به دانشگاه استانفورد کالیفرنیا وارد شد و مدرک کارشناسی در زبان انگلیسی با تکیه بر نویسندگی خلاق گرفت. در دوره دانشجویی موفق به کسب شغل کارآموزی در شرکت مایکروسافت، بزرگترین شرکت تولید کننده نرم افزار، گردید. بعد از فارغ التحصیلی، مایکروسافت او را به عنوان نویسنده فنی تمام وقت استخدام کرد. او به تازگی تجربیات دوران کار و دانشجویی اش را در یک مصاحبه  از طریق پست الکترونیک با نشریه الکترونیکی آمریکا، به سر دبیری رابین ل. ییگر در میان گذاشته است.

سئوال: سختی درس خواندن در یک دانشگاه عادی چه بود؟ آیا استانفورد امکانات خاصی برای دانشجویان معلول در اختیار آن ها قرار می دهد؟

اوی: من نگرانی زیادی در مورد امکانات در دانشگاه استانفورد نداشتم. ... آن ها خیلی خوب به دانشجویان معلول کمک می کردند. به غیر از این، مشکلاتی که من داشتم مانند مشکلات هر دانشجوی دیگر بود.... استانفورد، برای کلاس ها از مترجمان زبان اشاره استفاده می کرد. من چهار سال در خوابگاه بودم و امکان استفاده از TTY به من داده شده بود، به علاوه، اتاق من مجهزبه یک سیستم مخصوص زنگ خطر برای آتش سوزی بود که در مواقع ضروری روشن می شد. کارکنان خوابگاه در جریان شرایط و نیاز های من بودند وهمیشه آماگی کمک به من را داشتند. [TTY سیستمی است که تلفن را به یک مانیتور و صفحه کلید متصل ، و مکالمات شفاهی را تبدیل به مکالمات کتبی می کند.]

س: مرحله انتقال از زندگی دانشجویی، و دوره کارآموزی به زندگی واقعی را چه طور گذراندید؟

اوی: سال آخر را که می گذراندم،  ازمایکروسافت با من تماس گرفتند. آن ها سابقه تحصیلی و کاری مرا دریافت کرده بودند و می خواستند با من مصاحبه کنند. من  یک مصاحبه تلفنی با رییس مربوطه داشتم. این به معنی یک سرویس رله بود که از تلفن مستقیم کمی کند تر است. رییس مربوطه خیلی صبور بود، و در پایان مصاحبه، تجربیاتم اثر خوبی روی آن ها گذاشته بودم. قدم بعدی، پرواز من از استانفورد به ردموند (نزدیک سیاتل درایالت واشنگتن) برای مصاحبه حضوری با افراد مختلف بود. رییس کارگزینی مایکروسافت از من پرسید چه امکاناتی لازم دارم و وقتی من مترجم خواستم، آن ها سئوال دیگری نکردند به جز این که کدام زبان اشاره را ترجیح می دادم. این موضوع روی من اثر زیادی گذاشت، چون نشان می داد که آن ها با ناشنوایان و نیاز های آن ها آشنایی کامل دارند.

در طول مصاحبه، من دو مترجم زبان اشاره داشتم. من تقریبا ً با 12 نفر مصاحبه داشتم و با این که بار اولشان بود، هیچ کدام از آن ها هیچ گونه ناراحتی برای مصاحبه های من که با مترجم صورت می گرفت نشان ندادند. من خیلی خوشحال بودم از این که پست نویسنده فنی را به من دادند. این زمینه همکاری های آینده من با مایکروسافت گردید.

س: کار شما در مایکروسافت چیست؟

اوی: در مایکروسافت من به عنوان یک نویسنده فنی کار می کنم. گروهی که من در آن کار می کنم،  نوشته ها و اسناد سیستم های کار "ویندوز امبدد" و "ویندوز موبیل" را در اختیار دارد و در برنامه ریزی برای وسایل مختلف، از ماشین آلات صنعتی گرفته تا صندوق پرداخت نقد، و اسمارت فون وکانپیوترهای جیبی از آن استفاده می کنند. من با برنامه ریزانی کار می کنم که برای این ابزار و وسایل اسناد نوشته تهیه می کنند، و نیز متنی که در فهرست آن ها می آید، جعبه های دیالوگ و چیز های دیگری که هنگام استفاده از این وسایل بر روی صفحه ظاهر می شود. من کنترل می کنم که نوشته ها روشن و دقیق باشند و در عین حال زیاد طولانی نباشند.

س: فکر می کنید اولین واکنش کارمندان دیگر نسبت به معلولیت تو چیست؟

اوی: کسانی که در مایکروسافت کار می کنند، عادت به دیدن افرادی با پیشینه های بسیار متفاوت دارند، و من متوجه شده ام که این در محیط هایی دیده می شود که مردم ذهنیت باز دارند و تمایل دارند با تفاوت ها آشنا شده و آن ها را قبول کنند. به عنوان مثال، بار ها پیش آمده که من با کسی برخورد کرده ام که قبلا ً ندیده بودم، و وقتی آن ها می فهمند که من ناشنوا هستم و برای ارتباط بر قرار کردن به وایت بورد یا واژه پرداز نیاز دارم ، خیلی راحت می پذیرند. من معمولا ً خودم پیشقدم نمی شوم که بگویم ناشنوا هستم، مگر این که برای کاری محتاج به مترجم باشم، که آن هم خودش نشان می دهد که با معلولیت من چه گونه باید برخورد شود. وقتی فرد تازه ای وارد گروه کاری ما می شود، فقط گفتن چند نکته کافیست تا بفهمند بامن چه طور باید ارتباط بر قرار کنند، مثل این که در جلسات نباید همگی با هم حرف بزنند تا مترجم بتواند مکالمات را خوب دنبال کند. یا این که به یاد داشته باشند که هنگام حرف زدن رو به من داشته باشند و آرام تر صحبت کنند تا من بتوانم لب خوانی کنم.

س: آیا ضعف شنوایی تو روی کار یا مسافرت یا تعامل با همکارانت در اداره اثر می گذارد؟ اگر می گذارد، این فعالیت ها را چه گونه انجام می دهی؟

اوی: ناشنوا بودن در مسافرت هایم اثر زیادی ندارد. به طور مثال، همین اواخر سفری شخصی به کالیفرنیا کردم و با مشکلی روبرو نشدم. نتها مشکلی که داشتم این بود که در موقع رانندگی می ترسیدم در آن اطراف گم و گور شوم. در مایکروسافت، همه ارتباطات، مفصلا ً به پست الکترونیکی، پیک فوری، و تارنما های داخلی وابسته هستند. و این ها انواع ارتباطات بصری هستند که به صدا نیاز ندارند، و به این معناست که وقتی باید با همکاران یا کارمندان قسمت های دیگر ارتباط بر قرار کنم، با مشکلی روبرو نمی شوم.

در جلسات  کاری، معمولا ً یک مترجم حرف هایی که گفته می شود را برای من ترجمه می کند، و برای تماس های اندک تلفنی هم سرویس های رله به من کمک می کنند. اگر با تک تک همکارانم حضوری صحبت  کنم، و موضوع مهمی در میان باشد، گاهی از مترجم استفاده می کنم تا همه چیز ساده تر شود. اما بیشتر اوقات ترجیح می دهم خودم حرف بزنم و حرف های مخاطب را لب خوانی کنم. اگر من یا مخاطبم چیزی را متوجه نشویم ، در آن صورت روی چیزی می نویسیم.

س: چند نفر در واحد شما کار می کنند؟

اوی: گروهی که من در آن کار می کنم تقریبا ً 40 نفر کارمند تمام وقت دارد. افراد معلول دیگری هم در میان این گروه وجود دارند، اما من تنها  ناشنوا هستم و از مترجم زبان اشاره استفاده می کنم. از لحاظ پزشکی، می توان ناشنوایی مرا یک مورد معلولیت حاد تشخیص داد، چون بدون کمک، من هیچ چیز را نمی توانم بشنوم. اما من این گونه آن را در نظر نمی گیرم. ناشنوایی بخشی از من است، اما اگر خودم را بخواهم توصیف کنم، این اولین چیزی نیست که در مورد خودم می گویم. ناشنوا بودن زندگی مرا تحت تأثیر قرار داده، اما مرا از داشتن یک شغل درآمد زا،  زندگی مستقل در خانه شخصی خودم و داشتن دو?تان زیاد، باز نداشته است.

س: به نظر شما، مایکروسافت با سرمایه گذاری روی کارمندان معلول، که شامل سرمایه گذاری روی کارآموزی افراد دیگر هم می شود، سودی می برد؟

اوی: صد در صد. مثلا ً قبل از این که من استخدام شوم، رییس گروه من مشاوری از خارج داشت که می آمد و سمیناری برای گروه تشکیل می داد تا آن ها بیاموزند با یک ناشنوا چه طور همکاری کنند. این موضوع در مرحله نخست کار من با آن ها خیلی مؤثر بود. خیلی از همکاران، در کلاسهای زبان اشاره شرکت کردند تا این زبان را بیاموزند و کارشان را با من ساده تر کنند. این عوامل باعث شد که بعد از پایان دوره کار آموزی من تمایل پیدا کنم همین جا به استخدام دائم در بیایم. با شمول افراد معلول، مایکروسافت از میان کاندیدا های بیشتری می تواند انتخاب کند و می تواند افرادی را پیدا کند که مستعد بوده و  کارمندان بسیار خوبی از آب در بیایند. وجود افرادی با پیشینه های متفاوت، باعث مطرح شدن نظر گاه های مختلف است و نهایتا ً خلاقیت فکری را اعتلا می بخشد.

(منبع محفوظ)

گفتگو

گفتگو با ميثم رنجبري دف نواز ناشنوا پديده دومين جشنواره موسيقي معلولان

(صداي دف را با قلبم مي شنوم)

دومين جشنواره موسيقي معلولان كشور به نام مهر آوا برگزار شد. هنرمندان معلول سراسر كشور دورهم جمع شدند تا هنرشان را به ديگران نشان دهند و شعار معروف "معلوليت محدوديت نيست" را ثابت كنند. اما از بين همه اين هنرمندان يك نفر پديده جشنواره بود و هر كس مي خواست چيزي از جشنواره بگويد اول از ميثم رنجبري شروع مي كرد، جوان 22 ساله اي كه به رغم ناشنوايي دف مي نواخت.

  چي شد كه تصميم گرفتي ساز بزني ؟

برادر بزرگ ترم سالهاست  كه دف مي نوازد و از بچگي دف زدن او را مي ديدم. يك روز پيشنهاد داد كه با او سر تمرين بروم و وقتي سر كلاس شان رفتم علاقه مند شدم كه من هم شروع كنم.

 از چه كسي دف زدن را ياد گرفتي؟

يكي از استادان بزرگ بيجار به نام غلام سيفي زاده اولين استاد من بود.

 راحت قبول كرد كه سركلاسشش بروي؟

روز اول كه رفتم برايم مشكل بود چون بچه هاي عادي آموزش مي ديدند و چون من ناشنوا بودم زياد در جريان كلاس قرار نمي گرفتم و سعي مي كردم با احساس دروني ام ياد بگيرم. 12 جلسه پيش استاد سيفي زاده رفتم و بعد از آن 7 – 8 سال است كه خودم تمرين مي كنم و ادامه مي دهم در حال حاضر هم شاگرد استاد سعدالله نصيري هستم و آموزش مي بينم.

 در حال حاضر چه كار مي كني؟

الان در اداره ارشاد بيجار به 6 جوان ناشنوا دف زدن را آموزش مي دهم، علاوه بر اين در گروه موسيقي استاد نصيري هم هستم و هر جا كنسرت داشته باشند چون نمي توانم با گروه هماهنگ شوم، در پايان برنامه شان تكنوازي دف دارم.

 غير از دف به هنر د يگري هم علاقه داري؟

من زيرزمين منزلمان را شبيه به هنركده كرده ام، همان جا دف مي زنم ، معرق كاري مي كنم، گروه تئاتر دارم كه باهم تمرين مي كنيم. علاوه بر اينها سرپرست گروه سرود ناشنوايان بيجار هم هستم و سال گذشته هم مقام دوم تنيس روي ميز ناشنوايان كشور را به دست آورده ام.

 ناشنواي مطلق هستي؟

به كمك سمعك صداهاي خيلي ضعيفي مي شنوم . من براي دف زدن به گوشم نياز ندارم چون صداي دف را با قلبم مي شنوم . من يك دنيا عاشق دف هستم.

 بچه هاي ناشنوا علاوه بر تحصيل چه مشكلات ديگري دارند؟

نه تنها بچه هاي ناشنوا بلكه همه معلولان چون در اقليت هستند كمتر ديده مي شوند. مثلا قانون استخدام 3 درصد معلولان در ادارات دولتي در هيچ كجا اجرا نمي شود و ما با مشكل اشتغال مواجه هستيم. من به خوبي با كامپيوتر آشنا هستم و ديپلم تاسيسات دارم اما تا مي بينند ناشنوا هستم دست به سرم مي كنند تا استخدام نشوم.

 بهترين خاطره ات از دوراني كه موسيقي كار كرده اي چيست؟

اولين بار كه اجرا كردم ، همه مردم روي پا بلند شدند و تشويقم كردند. آن لحظه بيشتر از هر لحظه عمرم خوشحال بودم. امسال هم كه در جشنواره موسيقي معلولان مقام اول را به دست آوردم از بهترين لحظه هاي عمرم بود.

 انسيه شهرستانكي

دف نواز ناشنوا دومین جشنواره موسیقی معلولان مهر آوا

گفتگو

درباره مشکلات فرهنگیان و مدرسه بوسیله تلفیقی با

 خانم مرضیه آقاخانی معاون شورای فرهنگیان گفتگو کردیم  

کلیک

نظرخواهی

مصاحبه با خانواده که فرزند ناشنوا دارند.

در این زمینه تلویزیون باید رابط و زیرنویس باشد یا برنامه های ویژه ناشنوایان را پخش کند که مشکلات خانواده هم اضافه نشوند بیشتر افراد ناشنوا به یکی از افراد خانواده متوسل شده تاجزئیات برنامه از او جویا شوند و این از صبر و حوصله بیشتر اعضای خانواده ها خارج است و در نتیجه آرامش خانواده ها ازبین برود و بدنبال آن برخورد های منفی و پرخاشگر بین خانواده بوجود می آورند.

آمار نشان میدهد تهیه و اجرا برنامه های مخصوص ناشنوایان (رابط و زیرنویس) تاحد امکان زیاد می تواند ۸۰ درصد در رفع مشکلات مختلف برطرف خواهد شد.

گفتگو

مصاحبه با گروهی  (ادامه مطلب قبل)

س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟

ج: باید بپذیریم که شرایط زندگی ما در جامعه شرایط خوبی نیست. زیرا مردم ناشنوا را نمی شناسند؛ نمی دانند چگونه باید با او برخورد کنند. البته الان در تهران نسبت به چند سال پیش وضعیت خیلی بهتر شده است. به یاد دارم اوایلی که اخبار ناشنوایان از تلویزیون پخش می شد؛ در اتوبوس ، در خیابان مردم من را به هم نشان میدادند، و برخی حتی حرکات من را تقلید می کردند و می خندید. اما در حال حاضر این برخوردها خیلی کم پیش می آید. مردم به من احترام می گذارند و من تفاوتی در رفتار آنها با خود و شنوایان نمی بینم. اگر به مردم آموزش داده شود؛ اگر به آنها یاد دهیم که ناشنوا کیست ، چه خصوصیاتی دارد، چگونه باید با او ارتباط برقرار کرد؛ اگر آنها بیاموزند که ناشنوا نیز انسانی  است با همه توانایی هایی که یک موجود انسانی می تواند داشته باشد و تنها تفاوتش با شنوایان، نشنیدن است، با ما رفتاری عادی و مانند دیگر شنوایان خواهند داشت. دیگر با دیدن یک ناشنوا اداها و شکلک های عجیب و غریب در نمی آورند و با این کار ما را آرزده نمی سازند.

ج : درست می گوید برخورد اطرافیان حتی روی برداشت ما از خود و توانایی هایمان تاثیر می گذارد. من با وجود اینکه در سنین نو جوانی ناشنوا شده ام، درحال حاضر با ناشنوایی ام مشکل ندارم. من توانسته ام خودم را با شرایط جدید تطبیق دهم و زندگی خوبی داشته باشم. اما برخی برخوردها واقعا من را ناراحت می کند. برای مثال من الان در دانشگاه تحصیل می کنم. برخورد برخی استادان بسیار خوب ولی برخورد برخی دیگر آدم را ناراحت و ناامید می سازد. برخی استادان هنگامی که می خواهند با من ارتباط برقرار کنند، به جای حرف زدن از حرکات عجیب و غریبی استفاده می کنند که من را در مقابل همکلاسی هایم شرمنده می سازد. در چنین لحظاتی آرزو می کنم که زمین دهن باز می کرد و من را می بلعید تا بیش از این تحقیر نشوم. در شرایطی که جامعه ام به من این امکان را می دهد با استفاده از توانایی هایم کار کنم، به ناشنوایی ام افتخار می کنم. اما در لحظاتی که چنین تحقیر میشوم آیا دیگر می توان احساس غرور کرد؟

ج : من هم فکر می کنم اگر جامعه به ما فرصتی برابر با دیگر افراد (و نه بیشتر از آنان ) می داد و به جای برخورد ترحم آمیز با ما برخوردی منطقی داشت، بسیاری از مشکلات ناشنوایان حل می شد البته نابینایان نیز مشکلاتی دارند؛ اما مردم نابینایان را بهتر از ناشنوایان می شناسند. شاید به این علت که آنها حرف می زنند و ما اشاره می کنیم و صحبت هایمان را هر کسی نمی فهمد. برای رفع این مشکل بهترین راه آموزش است. اگر جامعه رفتار بد و توهین آمیز دارد، به علت ناآگاهی است. باید به مردم آموزش داد. آنها را آگاه کرد. وقتی کسی در مورد مسئله ای اطلاعی ندارد و یا حتی اطلاعات غلط دارد ؛ چگونه می توان انتظار داشت که رفتاری منطقی داشته باشد.

گفتگو

مصاحبه با گروهی 

س : چرا ناشنوایان دوست ندارند با فردی شنوا ازدواج کنند؟
ج : شنوا دوست دارد با شنوا صحبت کند، ناشنوا می خواهد که همسرش همه حرفها را برایش با اشاره بگوید ولی او حوصله ندارد. مثلا" در مهمانی، یا هنگام تماشای تلویزیون، ناشنوا می پرسد چه گفت، شوا که می خواهد گوش بدهد، می گوید، صبر کن، صبر کن آلان می گویم. ناشنوا پس از مدتی دوباره سوال خود را تکرار می کند و باز همین جواب را می شنود. پس از تمام مکالمه ، شنوا حوصله ندارد همه را توضیح دهد. نیم ساعت حرف را در دو دقیقه می گوید. یعنی این همه حرف، همین چند جمله بود. این مسئله گاهی موجب اختلافات و دعواهای پیچیده تری می شود. گاهی اوقات زن شنوا با فرد شنوایی صحبت می کند، در پایان شوهر ناشنوایش می پرسد او چه گفت؟ و زن جواب می دهد، هیچی چیز مهمی نگفت و یا در یک دو جمله توضیح میدهد. اما ناشنوا می خواهد از اطرافش خبر داشته باشد. می خواهد همه حرفها را بداند نه موضوع صحبت را (این در مورد تمام صحبت هایی که در اطرافش گفته می شود، بدون توجه به طرفین گفتگو صادق است). این مسئله بارها و بارها تکرار می شود. در برخی موارد به تدریج مرد نسبت به همسرش بدبین شده و تصور می کند که او چیزی را مخفی می کند و شاید فرد شنوایی را ترجیح داده و به او خیانت می کند.

 س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟
ج : برخی ناشنوایان فرزند شنوا را ترجیح می دهند.
ج : من ندیده ام که ناشنوایی بگوید " من دوست دارم فرزندم ناشنوا باشد، اما ناشنوایانی دیده ام که برای اینکه فرزندشان ناشنوا نشود، ازدواج نکرده اند و یا به هنگام ازدواج شرط کرده اند که نمی خواهند بچه دار شوند.
ج : من در جند مورد دیده ام که فرزند ناشنوا بخواهند.
ج : من فکر می کنم بچه باید عقل سالم داشته باشد، شنیدن یا نشنیدن اصلا" مهم نیست. من خودم دوست دارم که با یک ناشنوا ازدواج کنم و بچه ای ناشنوا و سالم داشته باشم.

ج : اگر جامعه ما با ناشنوایان رفتاری تبعیض آمیز نداشت شاید من هم ترجیح میدادم که فرزندم ناشنوا باشد، اما در وضعیت فعلی نه که خیلی بها می دهند که از وضعیتم راضی باشم. ببیند من با ناشنوایی ام هیچ مشکلی ندارم ، اگر شرایط جامعه را حذف کنید. خیلی هم از این وضعیت راضی هستم. اما شرایط اجتماعی خیلی بد است. ما را در جامعه تحقیر می کنند؛ به ما به چشم آدم های عقب افتاده نگاه می کنند. در چنین شرایطی چگونه می توانم به ناشنوا بودنم افتخار کنم؛ چه رسد به اینکه بخواهم فرزندم نیز دچار این مشکلات شود

ادامه دارد.

مصاحبه

كارشناس زبان اشاره ناشنوايان:

تنها مشكل ناشنوايان ، مهارت هاي ارتباط است

 

حبيب تهراني زاده ، كارشناس زبان اشاره با تشريح توانايي هاي ناشنوايان، مشكلات و امكانات جامعه براي اين قشر به معرفي برخي فعاليت هاي گروه ناشنوايان پرداختند.

به گزارش روابط عمومي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، حبيب تهراني زاده كارشناس زبان اشاره ناشنوايان دانشگاه با بيان اين نكته كه توانايي هاي ناشنوايان برابر ديگر افراد است و از نظر بهره هوشي، استعدا جسمي و روحي هيچ كمبودي ندارند، گفت: ناشنوايان با تكيه برخدا و تلاش هاي بي وقفه خود امروزه توانسته اند در عرصه هاي مختلف جامعه از كار د ر كارخانه تا وزارتخانه حضور پيدا كنند، همچنين در كسب تحصيلات عاليه نيز موفق بوده اند. وي افزود: با وجود پتانسيل هاي مختلف در ناشنوايان اما به علت آنكه اين گروه فاقد مهارت هاي ارتباطي هستند و ساير افراد جامعه نيز نحوه ارتباط  با آنها را نمي دانند گاه شاهد روحيه عصبي و پرخاشگر در آنها هستيم. تهراني زاده تصريح كرد: عدم آموزش كافي به خانواده اين افراد مي تواند اين پيامد را به باراورد كه ناشنوايان از خانواده گريزان و بيشتر مايل به حضور در جوامع و گروه هايي باشند كه دچار مشكل ناشنوايي هستند. وي ادامه داد: جبار باغچه بان اولين كسي بود كه الفباي ناشنوايان را ابداء و بعد يك مدرسه در تهران براي ناشنوايان تاسيس كرد، همتي آن روز او منجر شد تا امروز 27 مدرسه ويژه ناشنوايان فقط در سطح تهران مشغول به فعاليت باشد. تهراني زاده همچنين با اشاره به بعضي ديدگاه هاي جديد مبني برآنكه كودكان ناشنوا در كنار كودكان عادي تحصيل كنند گفت: به علت بعضي كمبودهاي آموزشي و عدم آشنايي كودكان با دانش آموزان ناشنوا بهتر است، بجاي ادغام اين دو گروه ،  مدرسه هاي ويژه كودكان ناشنوا را تقويت كنيم تا از سرخوردگي هاي احتمالي ناشنوايان در آن سنين پايين جلوگيري شود. وي در ادامه از جمله برنامه هاي كاري گروه ناشنوايان دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي را برگزاري دوره هاي آموزشي در حوزه مهارت هاي ناشنوايان در سطوح و شهرهاي مختلف كشور عنوان كرد و گفت: از ديگر فعاليت هاي اين گروه را مي توان تدوين كتب مختلف آموزشي چون  آموزش خياطي به زبان اشاره ، جوشكاري به زبان اشاره ، زبان آموزي به كودكان ناشنوا و .... را نام برد.

 

منبع محفوظ

 

===

ویژه نامه مرحوم مهندس محمد سعیدی

مشاوره

مصاحبه با آقای ...

آیا شما ازدواج کرده اید؟ ج - خیر

شما دوست دارید با یک شنوا ازدواج کنید یا ناشنوا؟ ج - با یک ناشنوا

آیا خانواده شما این مسئله را می پذیرند؟ ج - آنها دوست دارند که من با یک شنوا ازدواج کنم.

چرا؟ ج- چون فکر میکنند برای بچه هایمان بهتر است که مادرشان شنوا باشد، او  می تواند با شنوایان حرف بزند. از طرف دیگر اگر من با یک شنوا ازدواج کنم دیگر فرزندم ناشنوا نخواهد شد.

چرا شما می خواهید با یک ناشنوا ازدواج کنید؟

ج - اگر من با یک شنوا ازدواج کنم برایم بهتر است، چون در فهمیدن تلویزیون و یا در خرید و ... به من کمک می کند ولی به نظر من یک ناشنوا باید با ناشنوا ازدواج کند، فقط ناشنوا شیوه زندگی یک ناشنوا را می شناسد و زبان اشاره را به خوبی میداند.من به راحتی می توانم با او درد دل کنم، او می فهمد که من چه می گویم. زندگی با شنوایان مشکل است، آنها ناشنوایان را نمی شناسند، زبان اشاره نمی دانند. وقتی با آنها حرف میزنی، نمی فهمند که حرفهای تو یعنی چه؟ نمی دانند زندگی، طرز فکر، علائق و ... ناشنوایان متفاوت است. یکی از دوستانم با یک شنوا ازدواج کرد او لب خوانی خوب و خوب حرف می زند اما بازهم مجبور شد طلاق بگیرد.

آیا به نظر شما خانواده های ناشنوایان در مورد ازدواج فرزندشان دخالت نمی کنند؟

ج- بستگی به فرهنگ خانواده دارد. برخی از آنها خود به جای فرزندشان تصمیم می گیرند. اینکه این فرد شنوا باشد یا ناشنوا، چه خصوصیات و ویژگی هایی داشته با شد، اما در برخی خانواده ها به نظر فرد ناشنوا احترام می گذارند و او خود تصمیم نهایی را می گیرد، هر چند که آنها نیز وی را راهنمایی می کنند. مثلا" مادر یکی از دوستم اصلا" در مورد ازدواج او دخالت نمی کند. او میتواند با فردمورد علاقه اش ازدواج کند ، حال چه شنوا باشد و یا ناشنوا. پدر و مادر خود من همینطور هستند آنها دوست دارند که من با یک شنوا ازدواج کنم ولی من اینکار را نخواهم کرد. آنها نظر من را پذیرفته اند و سعی می کنند به من در انتخاب یک همسر ناشنوای خوب کمک کنند.

منبع محفوظ

گفتگو

مصاحبه : با لا‌دن افشار يك نقاش ناشنوا
بوم نقاشي، مونس تنهاييم‌
برگزاری دومین نمایشگاه آثار گرافیکی و نقاشی دانش آموزان ناشنوای

محل برگزاری : شهرک قدس - خیابان ایران زمین شمالی - فرهنگسرای ابن سینا

زمان : ۲۳ بهمن ماه لغایت ۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۶ ، ساعت بازدید۱۰الی۱۳ و۱۴ الی۱۸

---

سایت استاد جبار باغچه بان