پسر به مادر (۱۳۴۲)

"مادر عزیز سالها مرا در دامن پر مهر و محبت خویش پروراندی چه شبها که تا سحرگاه بخاطر من بیدار نشستی و بخیال خویش کلمات جان بخش در گوشم نهادی ولی غافل از اینکه من هرگز قادر بشنیدن آنها نبودم. هرگز صدای دلچسب و گرم ترا نشنیده ام و برای ابد از شنیدن هرصدائی محروم میباشم. من در سکوت جانکاهی زندگی میکنم و حال تو خود نیز میدانی که من کر هستم...."

این قسمتی از نامه یک جوان ناشنوا است که بعد از سالها زندگی در عالم سکوت هنگامیکه در اثر تحصیل و تعلیم توانست کلماتی را بنویسد برای مادر خویش فرستاد.