در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت دوم)

شنيدن مشکلا ت ناشنوايان گوش شنوا مي خواهد

راست مي گويند معلوليت، محدوديت نيست اما اي کاش همه مردم جامعه بدانند که ناشنوايان معلولا ن موضعي هستند و ناشنوا بودن دليل بر ناتواني و بي استعدادي نيست.
هشتم مهر به عنوان روز جهاني ناشنوايان نامگذاري شده. روزي که اميد مي رود تا افراد جامعه نسبت به مسائل معلولا ن توجه بيشتري داشته باشند و آنان  را همچون ديگر اعضاي جامعه به حساب آورند.

***

نريمان فرخي را سال هاست که مي شناسم، پسرک بازيگوش همسايه که ديروز پسربچه پرشر و شوري بود و امروز براي خودش مردي شده.
به قدري راحت با اطرافيانش ارتباط برقرار مي کند که خيلي وقت ها فراموش مي کنم او يک ناشنواست.
وقتي با او حرف مي زنم تمام حواسش را متمرکز مي کند که جملا ت را از حرکت لب هايم بگيرد و جواب سوالاتم را بدهد.
بارها او را با دوستانش ديده ام و همواره اين مساله توجهم را جلب کرده که تمام دوستان نريمان شنوا هستند و او به راحتي با آنها ارتباط برقرار مي کند و دنياي آرام خود را با دنياي پرهياهوي آنها پيوند مي زند. او که اين روزها از رشته گرافيک فارغ التحصيل شده به گذشته برمي گردد و از دوران کودکي اش برايم حرف مي زند، گفت وگو کردن با نريمان کار سختي نيست چون جاي خالي حس شنوايي اش را با ديگر حس ها پر کرده و از خودش اين گونه مي گويد:
وقتي کوچک بودم، هيچ تفاوتي بين خودم و بچه هاي هم سن و سالم حس نمي کردم تا اينکه در سن 6 سالگي مادرم مرا به مهدکودک استثنايي ها برد. آنجا بود که فهميدم بچه هاي کلا س همه شبيه من هستند و ما با بقيه بچه ها کمي فرق داريم.

پذيرفتم که ناشنوا هستم

نريمان با وجود مشکل شنوايي اش اعتماد به نفس قابل ستايشي دارد و مطمئنا اين خصوصيت کمک بسيار زيادي به او کرده است، چنانکه خودش مي گويد: وقتي خودم را شناختم و فهميدم که يکي از حواس پنج گانه را ندارم با اينکه کمي برايم سخت بود اما اين مساله را پذيرفتم و به خودم  قول دادم هر کاري از دستم برمي آيد انجام دهم تا با بقيه بچه ها برابر باشم.
نريمان دوران ابتدايي را در مدرسه ناشنوايان گذراند. اما پس از پايان کلا س پنجم به مدرسه عادي رفته است. با وجود اينکه درس خواندن در مدرسه معمولي براي او سختي هايي را به همراه داشته اما او هيچ  گله اي از آن دوران ندارد و مي گويد: براي اينکه بتوانم در جامعه زندگي کنم  لازم بود راه ارتباط برقرار کردن با ديگران را ياد بگيرم وبهترين عاملي که مي توانست در اين راه به من کمک کند داشتن چند دوست خوب بود پس من از همان اول سعي کردم چند دوست خوب از بين بچه هاي عادي انتخاب کنم تا با کمک آنها راحت تر با مردم ارتباط برقرار کنم.
اين روزها که صداي پاي مهر کوچه  و خيابان را پر کرده و شور و نشاط بچه ها در مدرسه دوباره زنده شده، نريمان از اولين روزي که قدم به مدرسه گذاشت برايم حرف مي زند و مي گويد: با اينکه از سال هاي قبل از مدرسه چيز زيادي به خاطر ندارم، اما اولين روزي که به مدرسه رفتم را خيلي خوب به ياد دارم. اين روزها خاطرات کلا س اول  دبستان باز هم برايم زنده مي شود و باز هم به ياد خانم مينو مي افتم که اولين روزي که وارد مدرسه شدم با لبخند شيريني از من استقبال کرد. نمي دانم خانم مينو الان کجاست و آيا اگر مرا در خيابان ببيند مي شناسد يا نه اما براي من شيرين ترين لحظات مدرسه در کلاس اول و همراه با خانم معلم مهربانم خانم مينو اتفاق افتاد.