به بهانه 25 تیر روز جهانی نابینایان و ناشنوایان

سه روز برای دیدن

تنها ناشنوا قدرت شنيدن را مي‌داند و تنها نابيناست كه نعمت‌هاي فراوان نهفته در ديدن را مي‌فهمد.
اما چشم‌ها و گوش‌هاي آناني كه طعم تلخ نابينايي و ناشنوايي را نچشيده‌اند تنها در سايه‌اي از ابهام مناظر و صداها را درك مي‌كنند بي‌آنكه به آنها بينديشند و اندكي قدردانشان باشند. اين همان داستان قديمي است كه براي چيزي كه داريم سپاسگزار نيستيم تا زماني كه آن را از دست بدهيم و تا زماني كه بيمار نشويم از لذت سلامتي آگاه نمي‌شويم و قدرش را نمي‌دانيم.
 به اين مي‌انديشم كه اگر هر انساني براي چند روزي در زمان بزرگساليش دچار نابينايي و ناشنوايي مي‌شد قدر اين نعمت خدادادي را بيشتر مي‌دانست؛ تاريكي او را نسبت به بينايي قدردان مي‌ساخت و سكوت به او لذت صدا را مي‌آموخت. بارها از دوستانم كه توانايي بينايي دارند پرسيده‌ام كه چه مي‌بينيد؟ شايد من ديرباور بودم يا دوست نداشتم جوابي خالي از احساس بشنوم. مدت‌ها قبل متقاعد شده بودم كه كساني كه توانايي ديدن دارند كمتر مي‌بينند.
از خود پرسيدم چگونه چنين چيزي ممكن است كه ساعتي در جنگل قدم بزني و چيزي ارزشمند در آن نيابي. مني كه توانايي ديدن ندارم تنها با لمس‌كردن، صدها موضوع جالب مي‌يابم. با عاشقانه حركت‌دادن دست‌هايم، پوست درخت نقره‌فام و زبري‌پوست درخت كاج و تناسب ظريف برگ‌ها را حس مي‌كنم.
در بهاران، هنگامي كه اميدوارانه شاخه‌هاي درختان را در پي اولين نشانه بيداري طبيعت بعد از خواب زمستانيش مي‌بويم لطافت دلپسند بافت گل‌ها را حس مي‌كنم، بافت مخملي و فرح‌بخش گل‌ها را احساس كردم و چين ‌و شكن خشمگين آن را يافتم و چيزي از معجزه طبيعت برايم آشكار شد. گاهي اگر بخت يارم باشد دستانم را به سوي درختچه‌اي كوچك مي‌نهم و جنب‌وجوش شاد پرنده‌اي را در اوج آوازش حس مي‌كنم و از عبور خنك آب جويبار كه از ميان انگشتانم مي‌گذرد شاد مي‌شوم.

هلن کلر

منبع : همشهری